كه به چه كار آمده ؟ براق جواب داد كه « چون مدّت مديدى است كه از الوس و خانه غايب بودهام و كسان و متعلقان من متفرّق و پراكنده شده بودند از قوبيلاى قاآن رخصت گرفته آمدهام تا ايشان را جمع كرده چندگاه با شما بگردم . » مباركشاه را اين سخن موافق افتاد .
براق چندگاه با مباركشاه بسيار ملاحظهء آداب سلوك مىكرد و آهستهآهسته امرا را بر منشور خود اطّلاع داده به جانب خود دعوت مىنمود ، تا آنكه اكثر امراى بزرگ صاحباختيار به وى متّفق شده مباركشاه را از ميان كار بيرون كردند . و چون باعث قوبيلاى قاآن بر فرستادن براق به آن حدود آن بود كه به دفع قايدو تواند پرداخت ، براق بعد از آنكه مباركشاه را از ميان دور كرد لشكر به هم رسانيده روى به دفع قايدو نهاد ، امّا چون طبيعت او بر ظلم و بيداد بىاختيار بود در زمان او سپاهيان بر رعايا بيداد بسيار مىكردند و وى مطلقا منع ايشان نمىكرد ، بلكه در مقام اعانت ظلم جدّ تمام داشت ، مع هذا چون خزاين و دفاين الغو و اورغنه خاتون و مباركشاه را در قبضهء تصرّف خود درآورد سوداى استقلال و وسوسهء خانى در دماغ وى قرار گرفت . و شاهزاده قايدو پسر قاشين بن اوگتاى قاآن بن چنگيز خان به غايت عادل و عاقل و درويشدوست بود ، براق را در خلوت از ظلم و بيداد بسيار منع مىكرد ، از اين جهت ميانهء براق و قايدو مخالفت و منازعت به هم رسيده .
در تاريخ حافظابرو مسطور است كه سبب كلّى در عداوت ميانهء براق و قايدو آن بود كه قوبيلاى قاآن براق را تربيت فرمود كه يرليغ حكومت الوس چغتاى به وى ارزانى داشت ، و ميان قوبيلاى قاآن و قايدو خان مخالفت و نزاع قايم بود ، و قايدو را به واسطهء عدالت و حسن معيشت با خلايق جميع رعايا مىخواستند ، و با وجود اين حال وصيّت چنگيز خان چنان بود كه از نسل اوگتاى قاآن گوشت پاره موجود باشد . . . « 1 » حق ايشان است و ديگرى را به ايشان نزاع نمىرسد .
القصّه « 1 » . . . عدالت نفس و وصيت چنگيز خان در نظرها اعتبار تمام داشت و اكثر امرا بدخواهان او بودند ، بنابراين اكثر شهزادگان با لشكرى جرّار كامگار بر وى جمع آمدند و بر ممالك تركستان و ولايت فرغانه و ماوراء النهر [ 323 الف ] استيلا يافت ، و در ميانهء مغول قايدو به بهادرى و شجاعت و كفايت و نهايت اهتمام در مهمات ملكى ضرب المثل بود تا حدّى كه ميانهء مغولان اشتهار داشت كه هركه را لشكرى متّفق و دلاورى چون قايدو باشد و عدل و انصاف و داد و بخششى چون قاآن و اسبان تازى چون اسبان قپچاق باشد تا انقراض عالم مملكت او زوال نپذيرد .
و قايدو با وجود اين قدرت و شجاعت و شهامت هرگز در قصد جنگ كردن كسى نبود و
هامش
( 1 ) . جاى يك كلمه خالى است .