از گرفتن مملكت جاوه ايلچى به هندوستان فرستاده ايشان را به اطاعت و ايلى دعوت نمودند .
حكّام هند چون طاقت مقاومت نداشتند ، بالضّروره اظهار ايلى و اطاعت نموده خود را از صدمات سپاه مغول امن ساختند . و ولايت ننگياس را بعد از گرفتن بر شهزادگان بخش كرده در هرشهرى از آن لشكرها طايفهاى كه لايق آن موضع بودند نگاه داشتند .
و وسعت ولايت ننگياس به حدّى است كه از امير بولاد آقا « 1 » ، كه بر احوال [ 322 ب ] آن مملكت اطّلاع داشت نقل كردهاند كه وى مىگفت كه با وجود آنكه عادت سلاطين ننگياس آن است كه در وقت شمارهء سپاه جماعتى پيشوا و صاحب شمشير باشند ايشان را مىشمارند . عدد سپاه ايشان در اين وقت به نود و نه تومان رسيده بود و هيچ مملكتى از آن فراختر نيست ؛ چه ، در كتب مسالك و ممالك آوردهاند كه ابتداى اقليم پنجم از مملكت ننگياس است و مع هذا عمارات آن ولايت به يكديگر پيوسته است ، و آن لشكرها تا آخر دولت مغول و جاؤقوت در آنجا مىبودند . و تقسيم لشكر به حكم قوبيلاى قاآن در ولايت ننگياس بدين طريق شده بود كه در هرشهرى دو امير تومان با لشكرهاى خود و با هراميرى چهار بيتكچى مقرّر شده ؛ و هرگاه مال ولايت مطالبه رفتى حكم قاآن به نام آن امير تومانى صادر شده و او بر وفق فرمان از تمامت آن شهرها كه به آن ملك تعلّق داشتند بيتكچيان را فرستاد و مال تحصيل نموده به خزانه فرستاده و هيچ يكى از ايشان به غير آن كارى كه نامزد ايشان شده بود ، در امرى ديگر دخل نمىتوانستند كرد . و اكثر آن زندانيان امراى معتبر شدند .
و از جمله وقايع اين سال احوال براق بن بيسوتو ابن ميتوكان بن چغتاى خان بن چنگيز خان بود و استيصال مباركشاه بن قراهلاؤو بن ميتوكان بن چغتاى . و مفصّل اين مجمل آنكه چون الغو وفات يافت تمام امرا و لشكريان به اتّفاق مباركشاه فرزند قراهلاؤو را كه از اورغنه خاتون بود به پادشاهى نشاندند . و مباركشاه بسيار پادشاه عادل و عاقل و سليم النفس بود و در زمان او ظلم و بيداد از رعايا بر طرف شده بود ؛ چه ، او سپاه خود را از ظلم بسيار منع مىفرمود .
و چون اريق بوكا از روى اضطرار پيش قوبيلاى قاآن برادر خود رفت و در آن ولايت فتنه فرونشست ، قوبيلاى قاآن ، براق را كه پسر بيسوتوا بود و عمزادهء مباركشاه كه مدّتى مديد در حضرت قوبيلاى قاآن ملازمت نموده منشور حكومت الوس چغتاى گرفته به ماوراء النهر فرستاد كه براق به آن ولايت رفته به اتّفاق مباركشاه و امراى آن حدود مملكت چغتاى را ضبط نمايد . و چون براق به آنجا رسيد مباركشاه را بسيار با قوّت و شوكت يافت و منشور ايالت خود را به ايشان ننمود و عزيمت خود را مخفى داشت ، چنانچه مباركشاه از وى پرسيد
هامش
( 1 ) . متن : فولاد آغا .