تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4039

مساهمون:

ص٤٠٣٩
يوبوغور بهانهء بيمارى كرده و سه روز مهلت خواست ، و در آن ايام پنهانى كس با نقود و جواهر بسيار پيش برادرزادهء چنگيز خان فرستاد كه يورت او در آن حدود بود و اوتچگين « 1 » نام داشت ، و از وى التماس نمود كه او را از آن ورطهء مهلكه خلاص دهد . شهزاده اوتچگين لشكر خود را جمع كرده ناگاه بر اسبان ايشان رفته تمام چهارپايان ايشان را براند و لشكر او فروگرفت . ساربان چون اين حالت مشاهده نمود خود يك سواره با خاتون خود بگريخت . بهادرى از آن اوتچگين ديد كه خاتونى مىگريزد . قصد گرفتن او كرد ، خاتون نعره زد . ساربان بازگشت و به يك تير كار آن بهادر ساخت و خاتون خود را از آن ميان بيرون برد و روى به جانب اردوى قاآن نهاد . اتفاقا پيش از وصول ساربان ، شيركى به خدمت قاآن رسيده ، بار نيافته ، و حكم شد كه او را در فلان جزيره كه هوايش كمال تعفّن داشت نگاه دارند . چون شيركى را به آن جزيره بردند بعد از اندك روزى بيمار شده وفات كرد . و چون ساربان به خدمت قاآن رسيد او را رعايت فرموده لشكر و ولايت داد . امّا او نيز بعد از اندك مدّت فوت شد و يوبوغور اردوهاى شيركى و ساربان را فراگرفت و به خيل قونيچى درآمد و ملك تيمور و قورتوقا « 2 » پيش قايدو آمدند . و پسر شيركى ، اولوس بوقا به خيل [ 322 الف ] قونيچى رفت و مدتى در آنجا بماند . و يوبوغور نيز از خدمت قايدو ملول شده گريخته نزد قاآن آمد ؛ و اولوس بوقا با مادرش ، اردوها نيز گريخته نزد قاآن آمدند ؛ و مونگو تيمور نوادهء جوچى در همين روزها فوت شد و تودامو منگگو را به جاى او بنشاندند ، و نوقاى و قونيچى و تودامو منگگو كنگاچ كرده ، نوموغان را نزد قاآن فرستادند و عرضه داشتند كه « اينك ما همه ايل شديم و به قوريلتاى حاضر مىشويم » همچنين قايدو ، هنتون نويان را باز فرستاد و به قوريليتاى حاضر شد . و ايشان چون خبر رفتن قايدو به قوريلتاى شنيدند عزيمت رفتن به قوريلتاى بر طرف ساخته به حال خود ماندند ، و نوموغان بعد از سالى درگذشت . و از جمله وقايع اين سال لشكر فرستادن قاآن بود به جانب ننگياس . و مفصّل اين مجمل آنكه چون قوبيلاى قاآن سپاه خود را چند سال آسايش فرمود با خود انديشه نمود كه چون ممالك ختاى به كلّى مسخّر شده ولايت ننگياس را نيز بايد گرفت . بنابراين ، سرتاق نويان پسر سيدون نويان « 3 » را به صحبت عبد الرحمان ايلچى نزد اباقا خان فرستاده بايان پسر كوكچو را ، كه اميرى بزرگ بود ، از قوم بآرين جدّ آلاق نويان كه او را به واسطهء گناهى بسيار به ياسا رسانيده بودند از اباقا خان طلب داشت ، و اباقا خان بايان را همراه سرتاق
هامش
( 1 ) . ق : اوكين ؛ م ، ش : اوتگين . ( 2 ) . متن : تورتوقا . ( 3 ) . جامع التواريخ : سدون نويان .