تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4036

مساهمون:

ص٤٠٣٦
[ پسر مونگه قاآن تعلّق ] مىداشتند و نزديك ايشان بودند تاخته ، قتل و غارت كردند و علم [ 321 الف ] عصيان و ياغيگرى برافراشته شروع در تاختن اطراف و جوانب ولايت قاآن نمودند . بنابراين ، قاآن پسر خود نوموغان را با شهزادگان برافراشته شروع در تاختن اطراف و جوانب ولايت قاآن نمودند . بنابراين ، قاآن پسر خود نوموغان را با شهزادگان دست راست و دست چپ شيركى و يوبوغور و ملك تيمور و توقتيمور ، پسر سوگتاى ، و اوروغداى « 1 » و از برادرزادگان قاآن چراقو « 2 » و اوتچگين با امرا و لشكر بىحدّ و اندازه ، كه مقدّم ايشان انتون نويان « 3 » به دفع فتنهء قايدو فرستاد . ايشان تابستان بر كنار آب گذرانيده روز به شكار مىگذرانيدند . در اثناى شكار روزى توقتيمور و شيركى در شكارگاه كنگاچ كردند كه « مصلحت آن است كه ما شهزاده نوموغان « 4 » را گرفته به دست دشمن دهيم تا پادشاهى به شيركى رسد . » و توقتيمور در آن باب بسيار چيزها به شيركى گفته و او را تطميع پادشاهى نموده فريفت . تا آنكه وى با توقتيمور متفق شده منتظر فرصت مىبودند . تا اينكه شبى فرصت يافته نوموغان را برادر كوچك [ ش ] كوكچو گرفته پيش مونگو تيمور فرستادند و هنتون نويان را پيش قايدو ، و گفتند : « چون حقوق شما بر ما بسيار بود ما آن را فراموش نكرده پسران قوبيلاى قاآن و امراى او را كه قصد شما داشتند گرفته به خدمت فرستاديم . ملتمس آنكه با يكديگر بيانديشيده به اتّفاق در دفع دشمن كوشيم . » ايلچيان ايشان بازآمده جواب چنين آوردند كه « ما از شما منّت داشتيم ، و همين توقّع داشتيم . اكنون چون در آن حدود آب و علف بسيار است صلاح در آن است كه در همانجا توقّف نماييد تا ما به آنجا رسيم و بالاتّفاق روى به دفع دشمن نهيم . » توقتيمور فى الحال سوار شده با فوجى از سپاه متوجّه اردوى اوگتاى و چغتاى گشت و پسرانى را كه در اردوها بودند ساربان و برادر مينقا تيمور را بگرفت و آوازه در انداخت كه « اينك پسران باتو و قايدو و باقى شهزادگان متّفق شده در عقب مىرسند . » و چون اين آوازه در اردوها اشتهار يافت همه كوچ كرده همراه توقتيمور روانه شدند ، كه ناگاه لشكر قاآن ، كه پيشواى ايشان بيكلاميش بود رسيد ، و اهالى اردوها را معلوم شد كه آمدن پسران باتو و قايدو دروغ است . توقتيمور و ساربان به شيركى ملحق شدند و به اتّفاق يكديگر روى به جنگ لشكر قاآن نهادند . و بعد از كارزار بسيار توقتيمور و ساربان طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و به جانب بآرين رفتند و بر لب آب ارديش « 5 » رفته هريك به استعداد خود پرداخته ، باز لشكر بسيار به هم رسانيدند .
هامش
( 1 ) . متن : اوغداى . ( 2 ) . متن : حراق . ( 3 ) . متن : انتولنا تومان . ( 4 ) . متن : تودوغان . ( 5 ) . متن : آب اوش .