تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4030

مساهمون:

ص٤٠٣٠
استقبال او شتافتند و ايلگاى نويان كه امير اردوها بود و در خدمت ايلخان بسيار قرب داشت - چنانچه ايلخان بر وى در جميع مهمات اعتماد تمام داشت - اباقا خان را فرودآورده بعد از آش و شراب دادن ، در خلوت حال به او تقرير كرد ؛ اباقا خان اوّلا به مراسم تعزيت پدر قيام نمود ، و بعد از سه روز جميع خواتين و شهزادگان و دامادان و امرا يك جا شده در باب جلوس اوكنگاچ كردند . و در آن عهد امراى بزرگ قديمى بسيار بودند ؛ مثل ايلگاى نويان مذكور و امير سوغونجاق نويان و سونتاى نويان « 1 » و سماغر نويان « 2 » و شكتور نويان و ارغون آقا ، از جمله شكتور نويان كه ايلخان به وى وصيت كرده و بيلگ‌ها به وى سپرده ، و سوغونجاق آقا پيشتر از جميع امرا به ولى عهدى و قايم‌مقامى اباقا خان گواهى داد . و اباقا خان از قبول آن ابا مىنمود و به ديگر برادران حواله مىفرمود . و برادران چون اين تواضع و مردى از اباقا خان مشاهده نمودند [ 319 ب ] همه به اتّفاق زانو زده معروض داشتند كه « ما همه بندگان توايم و تو را قايم‌مقام پدر خود مىدانيم . » اباقا خان گفت : « آقاى ما قوبيلاى قاآن است ، بىفرمان او چگونه توان به جاى پدر نشست ؟ » شهزادگان و امرا گفتند : « با وجود تو كه آقاى تمام پسرانى و رسوم و يساق و يوسون نو و كهنه مىدانى و ايلخان در حالت زندگانى تو را ولى عهد خود گردانيده ، اكنون ديگرى چگونه آرزوى اين منصب تواند نمود ؟ » القصّه بعد از مبالغهء بسيار كه از برادران و امرا به ظهور رسيد اباقا خان قبول آن منصب كرده در تاريخ مذكور بر سرير سلطنت نشست . و همان لحظه كه اباقا خان قدم بر سرير سلطنت نهاد سلطان الحكما خواجه نصير الدّين محمّد طوسى ، قدّس اللّه سرّه ، اين فصل از نصايح سودمند نوشته عرضه داشت نمود ، و به اشارهء اباقا خان آن نوشته را خواجه در آن مجلس به آواز بلند خواند . و اوّل آن فصلى كه خواجه نوشته بود اين است : در بندگى عرضه مىافتد كه امسال از حكم نجوم سالى پريشان است و كارهاى بيمناك در پيش ، و ياغيان هستند و باشند و نه چون ديگر سال‌هاست ، وقت آسايش نيست ، كه اگر اكنون آسايش طلبند بعد از اين رنج بسيار شود ، و اگر اكنون رنج بر خود گيرند و كارسازى كنند بعد از اين آسايش بسيار بينند . اكنون در نشستن به جاى پدر تعجيل واجب است كه اگر يك سرور معيّن ياغيان دلير شوند ، ايل و رعايا بسيار شكسته‌دل گردند و ناموس و قاعده برخيزد و هيبت و سهم از دل‌ها برود و خلل آن در ديگر وقت‌ها كمين باشد ، و اكنون بيشتر چون به جاى پدر بنشينند ده كار واجب باشد به جاى آوردن تا دل‌هاى ايل و ياغى و دور و نزديك قرار گيرد و آوازهء نيكو به همهء اطراف برسد و هيبت و شكوه پديد آيد .
هامش
( 1 ) . متن : سبون شاى . ( 2 ) . متن : اماماى .