تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4027

مساهمون:

ص٤٠٢٧
كرده‌اند و هرگز قدم از دايرهء متابعت و فرمانبردارى بيرون ننهاده‌اند . پس ملكى چنين آراسته را بىحكم و يرليغ پادشاه چگونه خراب توان ساخت ؟ » القصّه امير التاجو شحنه و باسقاق در شيراز نصب نمود و لشكرهاى اطراف را رخصت نمود ، و خود با مشاهير و اعيان فارس روى به درگاه هلاگو خان نهادند .

ذكر حكومت ابش خاتون « 1 » بنت اتابك سعد

چون بعد از كشته شدن سلجوقشاه در دودمان سلغريان غير از ابش خاتون و خواهرش كسى ، كه لايق تخت و تاج باشد ، نمانده بود ، حكومت فارس به ابش خاتون ارزانى داشتند . و سبب ترجيح ابش خاتون بر خواهرش آن بود كه ابش خاتون حرم محترم منگو تيمور اغل پسر [ يازدهم ] هلاگو خان بود . و از جمله وقايعى كه در زمان ابش خاتون و حكومت او در فارس روى نمود واقعهء خروج قاضى شرف الدّين ابراهيم بود . و مفصّل اين مجمل آنكه قاضى القضات شرف الدّين ابراهيم ، كه از جمله سادات بزرگ ممالك فارس بود و به كمال زهد و عبادت و نهايت كرم و طاعت اتّصاف داشت ، و مدّتى مديد در خراسان مىبود ، در اين ديار به واسطهء زهد و رياضت كه داشت مردم را در قيد ارادت و اطاعت خود درآورده بود و مريدان از وى كرامات و خوارق عادات بسيار نقل مىكردند . و چون از خراسان به ارادهء وطن مألوف خود بيرون آمده متوجّه شيراز شد ، در راه آغاز دعوت نموده خلايق را به متابعت خود مىخواند . بنابراين ، به هرشهر و قصبه‌اى كه مىرسيد طايفه‌اى ملازمت او اختيار مىكردند و از سخنان او چنان مىفهميدند كه مهدى آخر الزمان اوست . و بعضى جهّال و عوام را نسبت به او اين اعتقاد بود كه خدمت ايشان دعا بر سنگريزه مىخواند و آن را بر هرطرف كه مىافشاند از هريكى از آن سنگريزه‌ها سوارى خوش قوش ظاهر مىشد . آرى عوام النّاس كه حكم انعام دارند بلكه از انعام هم گمراه‌ترند ، در ضلالت مىافتند ؛ نيك از بد ، و دروغ از راست تميز نمىكنند و به مجرّد آنكه از يك مشعبدى يا مزورّى و مكّارى چيزى كه غرابتى داشته باشد اتّفاقا مشاهده مىكنند ، جميع كرامات و خوارق عادات را نسبت به او مىكنند و در آن باب هيچ امرى را محال نمىدانند و خود را از خرافات معاف نمىدادند . پس اگر كسى نيك تأمّل كند درمىيابد كه در هيچ وقتى از اوقات مردى كه اندك بصيرتى و خبرتى داشته باشد ، به مريدى اين‌چنين جماعت گول [ زن ] و فريب [ كار ]
هامش
( 1 ) . متن : ايش خاتون .