تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4025

مساهمون:

ص٤٠٢٥
شده ، آخر الأمر جمعى در ميان افتادند و به هزار حيله وى را خلاص كردند . و چون ايلچى برگشته حقيقت حال را به عرض التاجو رسانيد ، التاجو با لشكر كرمان به اتّفاق [ 318 الف ] اتابك يزد ، علاء الدّوله برادر تركان خاتون ، و نظام الدّين ملك ايك « 1 » روى به شيراز نهادند . و چون سلجوقشاه برگشته روزگار آوازهء رسيدن سپاه مغول شنيد ، با خواص و سپاه خود از شيراز بيرون آمده روى به سواحل درياى عمّان نهاد . و چون التاجو نزديك به شيراز رسيد ، امير مسعود با سادات و قضات و علما و اكابر و اعيان مصحف‌ها بر دست گرفته به استقبال امير التاجو شتافتند و ساورى لايق پيش آورده جهت اهل شيراز امان خواستند . امير التاجو ملتمس ايشان را قبول نموده سپاه خود را كه تاراج شيراز را با خود قرار داده بودند ، از دست‌درازى منع فرموده در آن باب مبالغهء تمام به جاى آورد . و چون صيد ايشان كه سلجوقشاه است از ميان رفته بود ، التاجو بىتوقّف در شيراز روى به سواحل عمّان نهاد . سلجوقشاه چون اين خبر شنيد او نيز بالضروره دل بر جنگ نهاده عنان عزيمت به صوب ايشان منعطف داشت . اتّفاقا در وقت صبح آن دو طايفه در ظاهر شهر كازرون به يكديگر رسيدند و آتش جدال و قتال اشتعال يافت و هنگامهء كارزار گرم شد . حاكم ايك بر اسبى كوه‌پيكر سوار شده روى به ميدان نهاد . و از آن جانب سلجوقشاه خود كه در مردى و مردانگى آيتى بود به ميدان درآمده به يك ضرب شمشير حاكم ايك را از اسب در گردانيد . سپاه مغول از قوّت آن دست و بازو تعجّب نمودند و چون درياى موج‌زن وى به جوش درآمده به يكباره حمله آوردند . و در آن روز منگلى بيگ ، كه از جمله مقرّبان سلجوقشاه بود ، شجاعتى نمود كه روان رستم بر وى آفرين گفتى . در اثناى داروگير مركب سلجوقشاه بر زمين آمد و سلجوقشاه پياده شد . يكى از غلامان او فى الحال خود را به وى رسانيده از اسب پياده شد . سلجوقشاه بر اسب سوار شده پاره‌اى تردّد كرد . آخر الأمر چون آثار ضعف و عجز بر ناصيهء سپاه خود مشاهده نمود با منگلى بيگ و ديگر ياران خود عنان به جانب مسجد كازرون برده دروازه‌هاى آن مسجد را بست و شروع در جنگ نمود . سپاه مغول آن روضه را مانند مركز در ميان گرفتند و از اطراف و جوانب همچو تگرگ و باران تيرباران مىكردند ، چنانچه اكثر سپاه سلجوقشاه مجروح شدند . و چون ميانهء مريدان شيخ ابو اسحاق كازرونى مشهور است كه شيخ فرموده كه « هرگاه شخصى را در اين بقعه حادثه‌اى پيش آيد بايد كه متعرّض صندوق تربت من شده از آن استعانت طلبد كه همّت من دفع آن حادثه مىكند . » در اين وقت كه كاربر سلجوقشاه بسيار تنگ
هامش
( 1 ) . نام ديگرى براى شهر ايچ .