سخن بسيار آزردهخاطر شده به مجلس سلجوقشاه به طريق معتاد در آمدند ، و چون ساعتى در آن مجلس نشستند اوضاع و اطوار او را نسبت به ايلخان طور ديگر مشاهده نمودند . فى الحال آهسته بىرخصت از مجلس برخاسته خود را بر اسبان خود رسانيده روى به منزل خود نهادند .
چون سلجوقشاه بر اين حال اطّلاع يافت با تاى پيراهن كه نشسته بود ، گرزى برداشته از قصر امارت بيرون آمد خود را بر باد پاى رسانيده از عقب گماشتگان ايلخان روان شد ، و هنوز ايشان به منزل نرسيده بودند كه سلجوقشاه اوّل به اغل بيگ رسيد ، گرز را بر او گرفته ، چنان كه نقش هستى او از لوح وجود محو شد و در ساعت از مركب جدا شده جان به قابض ارواح داد .
قتلغ بيتكچى خود را به منزل رسانيده دست و پايى جنبانيد . امّا يك كس با حاكم شهرى چه تواند كرد . آخر الأمر او را نيز بهدست آورده از عقب همراهش اغل بيگ روانه گردانيد . و چون گماشتگان ايلخان را به قتل رسانيد ، بالضروره با ايلخان يكروى شده علم مخالفت برافراشت . و در اين وقت خواجه شمس الدّين نام مردى ، كه او را با تركان خاتون متهم مىداشتند ، گريخته خود را به ايلخان رسانيد و خبر مخالفت سلجوقشاه و كشتن اغل بيگ و قتلغ بيتكچى به عرض ايلخان رسانيد .
ايلخان چون اين خبر شنيد ، آتش غضبش شعله زدن گرفت و فى الحال فرمود تا محمّد شاه ، برادر سلجوقشاه را كه قبل از اين او را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته مراجعت به شيراز داده بود ، بىتوقّف به ياسا رسانند . بعد از آن حكم كرد كه التاجو امير تيمور با لشكر مغول به شيراز رفته آتش فتنهء سلجوقشاه را به ضرب تيغ آبدار فرونشاند ، و از اصفهان و يزد و لر كوچك و ايچ « 1 » و كرمان حكّام مدد فرستند .
القصّه چون التاجو به اصفهان رسيد ايلچى نزد سلجوقشاه فرستاده پيغام داد كه « ما به موجب فرمودهء پادشاه روى زمين با لشكرى انبوه عازم آن دياريم . اگر پيش از آمدن ما به آن ديار تو به گناهان خود معترف و در مقام عذرخواهى مىشوى ، ما به پايهء سرير اعلى كس مىفرستيم تا ايلچيان به خدمت پادشاه روى زمين رفته [ عفو ] گناه تو را درخواست نموده باشند و تو از نكبات زمان كه روى به تو دارد خلاص شوى . و اگر هنوز از غايت ضلالت و گمراهى رعايت ملك و جان خود و محافظت اموال و خون مسلمانان كه بر ذمّهء همّت حكّام و سلاطين واجب و لازم است نمىكنى ، ما نيز آن را دانسته باشيم . »
و چون ايلچى التاجو به شيراز رفت و پيغام مذكور را به سلجوقشاه رسانيد ، آن برگشته دولت به واسطهء خون ناحق و شوم آن عورت ، مطلقا متنبّه نشد و در مقام كشتن آن ايلچى
هامش
( 1 ) . اصطخرى در ذكر نواحى دارابگرد از اين مكان ياد كرده است .