تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4022

مساهمون:

ص٤٠٢٢
آنكه دو سال و هفت ماه از سلطنت او گذشت از بام قصر بيفتاد و از دار فنا به دار بقا رحلت نمود ، مادرش تركان خاتون ، كه همشيرهء علاء الدوله اتابك بزرگ بود و به واسطهء كوچكى پسرش مدار حكومت فارس بر وى قرار يافته ، از شنيدن واقعهء پسرش زارزار بناليد و بعد از تقديم مراسم تعزيت چون ديد كه تغافل و اهمال در باب تعيين پادشاه موجب اختلال ملك است ، با اشراف و اعيان در تعيين كسى كه شايستهء تاج و تخت باشد مشورت كرده قرعهء اختيار به نام محمّد شاه بن سلغر شاه بن اتابك سعد افتاد . و اين محمّد شاه بن سلغر شاه در مردى و شجاعت بىنظير بود ، و در واقعهء بغداد ملازم ركاب همايون ايلخان . و در آن وقت ايلخان آثار مردى و شجاعت از وى ديده او را در رزم و بزم پسنديده . القصّه چون محمّد شاه بر مسند حكومت قرار گرفت ، شروع در تهتك و خونريزى كه عادت او بود كرده اكثر اوقات خون بيگناهان را مىريخت ، و با وجود دليرى بر قتل هميشه مست مىبود . و در اوايل حال برادر بزرگش كه در قلعهء اصطخر محبوس بود شفاعت‌نامه [ اى ] نوشته اين دو بيت را در آنجا درج نمود و پيش محمّد شاه فرستاد :
درد و غم و بند من درازى دارد * عيش و طرب تو سرفرازى دارد بر دهر مكن تكيه كه دوران فلك * در پرده هزار گونه بازى دارد
و اين رباعى را جمال الدّين خجندى نوشته بود :
كى باشد ازين سنگ برون آمدنم * يا نيست ازين برون آمدنم گويى مگر از سنگ برون مىآيد * پروانه از سنگ برون آمدنم
و محمّد شاه در جواب سطرى چند عشوه‌آميز نوشت و بساط مهر اخوّت بالكلّيه درنوشت و به عيش و طرب و ارتكاب منهيات مشغول گشت ، و با اين حالت از كثرت خونريزى كار او به جايى رسيد كه از اطراف و جوانب مردم كمر عداوت او بر ميان بسته خواهان هلاك او مىبودند و در آن باب حيله مىخواستند . و چون با وجود دامادى تركان خاتون رعايت و امداد او مطلقا بر قول او اعتماد نمىكرد و هرچه او مىگفت خلاف او را به فعل مىآورد ، و ميانهء او و تركان خاتون نيز كدورتى كه به سرحدّ دشمنى رسيده بود ، پيدا شد . و اين معنى رفته‌رفته به سمع ايلخان رسيد . بنابراين ، يرليغ ايلخانى صادر شد كه « محمّد شاه و تركان خاتون هردو بايد كه در اردوى اعلى حاضر شوند تا مهمّات فارس نسق و انتظام داده شود . » و چون اين فرمان به شيراز رسيد تركان خاتون كه باعث طلب محمّد شاه بود در مقام تهيهء سفر شد ، و محمّد شاه در آن باب تعلّل و توقّف داشته مهم رفتن را به امروز و فردا مىانداخت . و چون تركان خاتون دانست كه محمّد شاه در مقام رفتن اردو نيست ، جمعى از