تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4013

مساهمون:

ص٤٠١٣
و هلاگو خان يازدهم شهر جمادى الآخر به حدود تبريز رسيد و از اين چشم‌زخم بسيار آزرده‌خاطر و غمناك گشت . بنابراين ، در صدد تلافى و تدارك آن شده فرمود تا آنكه در اوايل سال ششصد و شصت و دويم هجرى در تمامت ممالك ترتيب سلاح كنند و ديگرباره لشكرها به سلاح و خواسته آراسته گردند ، تا آنكه در اوايل اين سال آوازه افتاد كه نوقاى مىخواهد كه از دربند بيرون آيد . هلاگو خان ، شيخ شريف تبريزى را به جاسوسى از راه لگزستان به آنجا فرستاد . جماعتى او را گرفته پيش نوقاى بردند . نوقاى از وى هرگونه سخن مىپرسيد . در اثناى پرسش احوال گفت : « از هلاگو خان چه خبر دارى ؟ هنوز از سر خشم و غضب و كشتن اشراف و اعيان و زهّاد و عباد و بازرگانان ما گذشته يا نه ؟ » شيخ شريف گفت : « پادشاه پيش از اين رهگذر نزاع و خصومتى كه ميانهء قوبيلاى و اريق بوكا بود در غضب و خشم بود ، چنانچه خشك و تر را مىسوخت . اكنون چون آن نزاع از ميان ايشان بر طرف شد و اريق بوكا مطيع و منقاد قوبيلاى قاآن شد ، پادشاه نيز در مقام ترّحم و شفقت با خلايق شده عدل و داد پيشهء خود ساخت . نظم :
ز عدلش نمىسوزد آتش حرير * هم آهو همى دو شد از شير شير ز انصاف او مردم آسوده‌اند * همه ظالمان زار و فرسوده‌اند
اتفاقا در اين اثنا از جانب ختاى ايلچيان به آنجا رسيده خبر دادند كه قوبيلاى قاآن بر تخت نشست ، و اريق بوكا مطيع و فرمانبردار او گشت ، و الغو وفات يافت ، و هلاگو خان را حكم شد كه از آب‌آمويه تا اقصاى مصر و شام را پادشاهى از آن اوست ، و سى هزار سوار از جوانان مغول نامدار قوبيلاى قاآن به مدد او فرستاده . نوقاى چون اين سخنان شنيد بسيار خوف و هراس بر وى استيلا يافت ، و ديگر از شيخ شريف سخن نپرسيد و او را رخصت مراجعت داد . چون بازگشته به خدمت هلاگو خان رسيد آنچه ميانهء او و نوقاى گذشته بود به عرض رسانيد . هلاگو خان او را به عنايات پادشاهانه بنواخت و روى زمين را به عدل و داد بياراست . از جمله حوادث اين سال آنكه سلطان ناصر الدّين محمود ، پادشاه هندوستان - كه طبقات ناصرى به نام او نوشته‌اند - وفات يافت و هرج‌ومرج بسيار در ولايت هندوستان پيدا شد . آخر الأمر چون ميانهء امرا به تدبير و رأى و قوّت و شوكت و سخاوت و شجاعت امير غياث الدّين امتياز تمام داشت و او نيز از بندگان شمس الدّين بود و آزاد شده ، در اوايل سال ششصد و پنجاه و دويم از رحلت « 1 » در دهلى به اتفاق [ 315 الف ] امرا و اعيان دولت بر سرير سلطنت نشست .
هامش
( 1 ) . ق : خير البشر عليه و آله التحية من الملك الأكبر .