تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4011

مساهمون:

ص٤٠١١
امّا چون خويشان او توتار و بلقاى و قولى را واقعه‌اى رسيد « 1 » ، عداوت ميانهء ايشان ظاهر شد و روزبه‌روز آن عداوت ظاهر مىشد تا آنكه هلاگو خان از آن تحكمّات به تنگ آمده فرمود كه « اگرچه بركه آقاست ، امّا چون از راه حيا و آزرم دور است و با ما به تهديد و درشتى خطاب مىكند ، ما نيز بعد از اين ملاحظهء او نخواهيم كرد . » و چون اين خبر به گوش بركه رسيد بسيار آشفته گشت و گفت : « هلاگو خان تمامى شهرهاى مسلمانان را خراب كرده ، خاندان همهء پادشاهان اسلام را برانداخته ، و خليفه مستعصم را بىكنگاچ آقا واينى به قتل رسانيده ، اگر خداى جاويد مدد كند خون آن بيگناهان از وى بازخواهم . » پس نوقاى را كه خويش [ توتار ] و لشكركش او بود ، به طلب خون توتار با سى هزار بفرستاد . مقدّمهء اين سپاه از دربند گذشته به ظاهر شيروان فرود آمدند . و چون هلاگو خان بر اين حال اطّلاع يافت ، فرمود تا از تمام ممالك ايران لشكر بيرون كردند و در سكسينچ آى « 2 » موافق دوّم شوّال سنهء ششصد و شصت هجرى از آلاتاغ حركت نمود . و شيرامون نويان را به منقلاى فرستاد و سماغار نويان و اباتاى نويان را در عقب شيرامون روانه كرد . و ايشان در ماه ذيحجهء سال مذكور به شمّاخى رسيدند . لشكر بركه بر شيرامون زده اكثر سپاه او را به قتل رسانيدند و سلطان چوق در آن جنگ كشته شد ، و شيرامون كتك خورده اندك واپس نشست ، كه در سلخ ذيحجه اباتاى نويان برسيد و بر يك فرسخى شابران بر لشكر بركه زد و بسيارى از آنها بكشت ، و نوقاى با معدودى روى به گريز نهاد و از ميان بيرون رفت . هلاگو خان چون خبر شكست ياغى شنيد ، روز سه‌شنبه ششم محرّم سنهء ششصد و شصت و يك هجرى از حدود شماخى به عزم رزم بركه برنشست ، و در آن مرحله جمعى ايغاقان قصد سيف الدّين بيتكچى ، كه وزير خاصّ بود ، و خواجه عزّ الدّين « 3 » ، والى گرجستان ، و خواجه مجد الدّين تبريزى كردند . ايشان را گرفته به شابران آوردند و بعد از يارغو هرسه را به ياسا رسانيدند ؛ و روز پنج‌شنبه هشتم محرّم حسام الدّين منجّم را يارغو داشته به جهت موچلگاى « 4 » بغداد به ياسا رسانيدند ؛ و ملك صدر الدّين تبريزى و على ملك ، كه حاكم عراق و خراسان بودند ، هريك به چند چوب خلاص شدند ؛ و روز آدينه بيست و سيم محرّم الحرام [ سال
هامش
( 1 ) . به روايت رشيد الدّين ، توتار به تهمت سحر و جادو كه نزد مغولان گناه فاحشى بود متهم گرديد ، و نزد بركه ، رئيس الوس فرستاده شد . بركه كه به مجرم بودن وى متقاعد شده بود ، او را پيش هلاگو بازفرستاد و هلاگو او را به مرگ محكوم كرد . دو شاهزادهء ديگر را مسموم كردند . - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 332 . ( 2 ) . متن : سكنج اين . ( 3 ) . جامع التواريخ : خواجه عزيز . ( 4 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3910 كتاب .