بود مطلقا فايده [ اى بر آن ] ظاهر نمىشد ، آخر الأمر جميع اطّباء به عجز معترف شده دست از معالجهء او بازداشتند .
و در آن ايّام ذوذابه [ اى ] مانند اسطوانه [ اى ] مخروط در هوا ظاهر شده بود و هرشب آن ذوذابه مانند ستارهء دنبدار ظاهر مىشد ، امّا روزبهروز كمتر مىشد ، تا آنكه در شب يكشنبه شهر ربيع الآخر مطلقا از آن ستاره اثرى نماند . و در همان شب ايلخان داعى حقّ را لبيك گفت و از اين سراى رحلت فرمود ، و خواجه نصير الدّين محمد طوسى در تاريخ آن واقعه فرمود :
چون هلاگو ز مراغه به زمستان گه شد * كرد تقدير ازل نوبت عمرش آخر
سال بر ششصد و شصت و سه ، شب يكشنبه * كه شب نوزدهم بود ربيع الآخر
و مدّت عمر هلاگو خان چهل و هشت سال تمام شمسى بود « 1 » و مدفن او در كوه شاهو كه برابر دهخوارگان ( آذر شهر حاليه ) است از اعمال تبريز « 2 » ، و وفات او در كنار جغاتو ، و او پادشاهى بود به غايت عمارت دوست ، و از عمارات او الحال آثار بسيار باقى است ؛ از آن جمله در آلاتاق سراى بزرگ و در خوى بتخانههاى غريب بزرگ بنا نهاده ، خصوصا در اين سال كه اكثر اوقات خود را در عمارت كردن بقاع مشغول مىداشت و در ميان آن تدبير مصالح ملك و لشكر و رعيّت مىفرمود . و چون پاييز درآمد به عزم قشلاق متوجّه زرّينه رود كه - مغولان آن را جغاتو و تغاتو نيز مىگويند - به مراغه رفت و در اتمام رصد مبالغهء تمام مىفرمود « 3 » . و او را با سخنان حكما انس و الفت عجيب بود ، بنابراين حكما را دوست داشتى و صحبت ايشان از همه چيز خوشتر داشتى و هميشه حكما را بر بحث علوم اوايل ترغيب فرمودى ، و درگاه خود را به حضور طوايف علما مزيّن داشتى ، و به علم كيميا ميل تمام داشتى ، و آن طايفه كه دعوى كيميادانى مىكرد هميشه منظور نظر او بودند و تربيت و عنايت او بديشان بسيار مىرسيد . و آن جماعت مزوّر هميشه به خيالات خام خود آتش مىافروختند و امّا فايدهء طبخ غير از دودى كه به دماغ ايشان مىرسيد ، چيزى ديگر متصوّر نبود . آرى ، ايشان اگرچه در تقليب ، يعنى مس را به زر قلب كردن دستى نداشتند ، امّا در قلّابى يد بيضا مىنمودند .
هامش
( 1 ) . و چهل و نه سال و هفت ماه قمرى . - جامع التواريخ ، ص 1053 .
( 2 ) . جسد هلاگو را در دژ جزيرهء شاهى ( اسلامى حاليه ) كه خزاينش را در آنجا مىنهاد به گور سپردند و مدفن وى مقبرهء سلطنتى سنّتى اقوام شمالى گرديد : آخرين بارى كه در منابع از دفن قربانيان انسانى همراه با جنازهء شاهزادهاى از اخلاف چنگيز سخن رفته است در مورد هلاگو مىباشد . - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 333 .
( 3 ) . بويل با در نظر گرفتن دستاوردهاى هلاگو به عنوان يك فاتح و پايهگذار امپراتورى ، ضمن اينكه امپراتورى او در ايران را همسان و هم قدّ امپراتورى ويليام نرماندى مىداند ، معتقد است كه « دودمانى كه هلاگو پىافكند ، هرچند سهوا و من غير عمد ، راه را براى سياستهاى متمركز و ملّى صفويان هموار ساخت . » - پيشين ، ص 334 .