تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4007

مساهمون:

ص٤٠٠٧
اتّفاقا در اين مجلس ايلچى هلاگو خان ، چينگقور « 1 » نام حاضر بوده و اين صحبت را نيك دريافته بود . چون به خدمت هلاگو خان رسيد صورت حال را به نوعى كه ديده بود تقرير نمود . پس هلاگو خان از قاآن بسيار آزرده‌خاطر شده پيغام فرستاد كه « از روى ياسا چگونه شايد كه با برادر خود آن‌چنان پيش آيند كه شما با اريق بوكا پيش آمديد ؟ تمامت آقا واينى « 2 » ما را عيب مىكنند . » قاآن از روى انصاف اين سخن را پسنديده داشت و جواب فرستاد كه « در اين باب حق با هلاگو خان است ، و آنچه از من صادر شده از روى غفلت و سهو بود . » بعد از آن اريق بوكا را پيش خود يك سال راه نداد . و در اثناى اين حال اجيقى « 3 » برادر ابيشقا - كه بر دست آسوتاى هلاك شده بود - با آسوتاى گفت : « برادر مرا تو كشتى ؟ » جواب داد كه « به فرمان پادشاه وقت اريق بوكا كشتم ، و نيز نخواستم كه از اروق ما كسى بر دست قراجو كشته شود . و امروز پادشاه روى زمين قوبيلاى است . اگر او فرمايد تو را نيز بكشم ! » قاآن ، اجيقى را گفت : « وقت اين سخنان نيست ! ايشان را خشم سخت است ! » در اثناى اين گفتگو طغاچار نويان برخاست و گفت : « فرمان قاآن راست ؛ كه فردا ماجراى گذشته و گناه امرايى كه با اريق بوكا بودند تحقيق نموده به عرض رسانيم ، و امروز بالفعل به طوى مشغول شده اوقات به عيش و طرب گذرانيم . » قاآن اين سخن پسنديد و شروع در شراب خوردن كرد . در اين وقت طغاچار نويان به عرض رسانيد كه « اريق بوكا ايستاده است ، پادشاه جاى او تعيين فرمايد تا بنشيند . » قوبيلاى قاآن اشارت فرمود تا بنشيند با پسران . القصّه آن روز به طوى و عشرت به آخر رسانيدند و روز ديگر على الصباح شهزادگان و امراى بزرگ مثل طغاچار نويان [ پسر اوتچى نويان ] و ييسونگگه [ پسر جوچى قسار ] و هلاقور و يكه قدآن و چينگ تيمور پسر قدآن و جاؤتو [ پسر شيرامون ] و اجيقى به درگاه جمع شدند . قاآن فرمود تا اريق بوكا را گرفته بند كردند ، و فرمود تا از شهزادگان شيركى و تغاى و چراقو و با تيمور و از امرا هنتون نويان « 4 » و دوربتاى « 5 » و بولاد آقا بنشينند و سخنان اين جماعت [ - امراى اريق بوكا ] را بپرسند و تحقيق كرده حقيقت حال را عرضه دارند . چون شهزاده‌ها و امرا به موجب فرموده در مقام پرسش شدند ، اريق بوكا گفت كه « در اين باب هيچ‌كس گناه ندارد . هرچه صادر شده گناه من است . » چون اين سخن به عرض قاآن رسيد مطلقا به آن التفات نفرموده گفت : « امراى گنهكار را بگويند كه در اوايل سلطنت منگوقاآن از
هامش
( 1 ) . متن : حكقون . ( 2 ) . ق : افناوائى ؛ م ، ش : اقنادائى . ( 3 ) . ق : احيفى ؛ م : احيفى ؛ ش : اجاقى . ( 4 ) . متن : هونك نويان . ( 5 ) . متن : دوربايان .