تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4005

مساهمون:

ص٤٠٠٥
او را حاكم على الإطلاق گردانيده اوامر و نواهى او را مطيع شدند و اورغنه خاتون پسر خود ، مباركشاه ، را كه در آن زمان بسيار خرد بود به تدبير الوس چغتاى خان به نوعى كه همه از وى راضى و شاكر بودند ، مشغول شد ( و از هيچ رهگذر فتنه و فساد در گمان ايشان راه نمىيافت ) « 1 » تا آنكه بعد از فوت منگوقاآن ميانهء قوبيلاى قاآن و اريق بوكا بر سر منصب خانى نزاع و خصومتى شد به حدّى كه بر يكديگر شمشير كشيدند . و در آن وقت چون الغو پسر نامدار چغتاى خان با اريق بوكا بود و دم از هوادارى و دولتخواهى او مىزد ، اريق بوكا مصلحت چنان ديد كه حكومت الوس چغتاى را به الغو ارزانى دارد تا وى به آن حدود رفته از كنار آب‌آمويه تا سرحدّ آلماليق تمام ولايت را محافظت نموده خزاين آن ولايت را كه ايلچيان به تحصيل آن رفته‌اند به خدمت اريق بوكا پياپى مىرسانيده باشد تا وى از سر اطمينان و فراغت به دفع قوبيلاى قاآن مىتواند پرداخت . القصّه اريق بوكا اين خيال را با خود انديشيده الغو را به حكومت الوس چغتاى فرستاد . و چون اورغنه خاتون خبر توجّه الغو شنيد پيش از آمدن او پسر خود ، مباركشاه ، را برداشته پيش قوبيلاى قاآن رفت . و چون الغو در رأس چغتاى درآمد لشكر بسيار بر وى جمع شدند و كار او به جايى رسيد كه از اطاعت و انقياد [ اريق ] بوكا ننگ داشته شروع در مخالفت او كرد به نوعى كه سابقا قلمى شد كه ايلچيان او را به قتل رسانيد و اموالى كه ايشان از آن الوس تحصيل نموده همه را گرفت و بر سپاه خود قسمت كرد و كس پيش قوبيلاى قاآن فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد وى نمود . اكنون بنابراين روايت حافظابرو چنين نقل كرد كه چون ايلچيان الغو به خدمت قوبيلاى قاآن رسيدند و اخلاص و اطاعت الغو به عرض رسانيدند ، قوبيلاى قاآن بسيار از وى منّت‌دار گشته اورغنه خاتون را پيش وى فرستاده ، الغو كه هميشه مشتاق جمال اورغنه خاتون بود اين نعمت را غير متوقّع دانسته فى الحال اورغنه خاتون را بخواست . و از روايتى كه سابقا قلمى شد ، صريحا خلاف او ظاهر بود ؛ چه ، آنجا چنين آورده كه چون امرا و سران سپاه مغول از اريق بوكا به واسطهء آنكه او مردم را بسيار مىكشت رنجيده جدا شدند ، و الغو بر ضعف او اطّلاع يافت قصد او كرد . اريق بوكا ، اورغنه خاتون را در صحبت مسعود بيگ بازگردانيده پيش الغو فرستاد تا الغو وى را بخواست ، و مسعود بيگ را به جهت خاطر او رعايت نمود تا آنكه صاحب ديوان تمام ممالك محروسه خود گردانيد . و مخالفت ديگر آنكه سابقا از روايت حافظابرو كه نقل شده چنين معلوم شد كه اورغنه
هامش
( 1 ) . از اضافات « ق » است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4005 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى