كشته شدن قرابوقا زياده از حدّ شد . بنابراين ، بعد از آن از كنار رودخانهء هيله « 1 » بازگشته به اردوهاى خود پيوست و سپاه خود را رخصت داد ، كه به يك ناگاه آسوتاى « 2 » با لشكرى بسيار در رسيد و از پشتههايى كه آن را تيمور قهلقه گويند در گذشته ، هيله موران و آلماليغ را بگرفت و الوس الغو را متصرّف شد . و چون الغو لشكر خود را متفرّق ساخته بود ، بالضروره خاتون خود را با لشكر دست راست كه هنوز آسوتاى به ايشان نرسيده بود ، برداشته راه ختن و كاشغر پيش گرفت .
مقارن اين حال اريق بوكا نيز از عقب رسيد . [ 312 الف ] و آن زمستان را اريق بوكا در هيله موران و آلماليغ گذرانيد و هميشه به عيش و عشرت اشتغال داشت ، امّا لشكر والوس قاآن را هرجا كه مىيافت مىكشت و اموال و اسباب ايشان را غارت مىكرد ، بنابراين ، اكثر امرا از وى متنفّر شده با يكديگر گفتند كه « لشكر مغول را چنگيز خان به چندين سعى و اهتمام به دست آورده ، اكنون اين مردكهء بىفكر مىخواهد كه همهء ايشان را هلاك گرداند . ما را چه لازم است كه با چنين مردى ناعاقبتانديش بوده باشيم ؟ »
القصّه ، اكثر امرا و سران مغول در آن زمستان به بهانهها از وى جدا شدند ، تا آنكه جومقر ، پسر هلاگو خان ، نيز به واسطهء آنكه به بهانهء بيمارى [ ى ] كه عارض شده بود معالجه نمايد ، از وى رخصت گرفته به جانب سمرقند رفت . و الغو نيز با متعلّقان خود به جانب سمرقند رفت ، و چون زمستان درگذشت در اوايل بهار سال ششصد و پنجاه و يكّم از رحلت خير البشر « 3 » در آلماليغ آنچنان قحط شد كه اكثر مردم از گرسنگى هلاك شدند . و چون در زمستان علف كمياب بود ، سپاهيان نان را به جاى علف به اسبان خود مىدادند ، بنابراين ، در اوايل بهار ، اسبان چون به علف خوردن درآمدند ، اسبان هلاك شدند .
مجمل سخن آنكه اهالى آلماليغ به گرسنگى مردند و جماعتى از ظلم و تعدّى اريق بوكا به درگاه بىنياز كارساز بناليدند ، تا آنكه روزى در اثناى آنكه اريق بوكا به عيش و عشرت مشغول بود ناگاه تندبادى برآمد و بارگاه هزار ميخى او را بدريد و ستون را بشكست و جمعى را خسته و مجروح گردانيد . امرا و اركان دولت اين معنى را حمل بر زوال دولت او نموده از وى برميدند و بقيّه كه پيش وى مانده بودند از مشاهدهء افتادن بارگاه ، بالكليّه دست از وى بازداشته متفرّق شدند ، چنانچه اريق بوكا و آسوتاى با جماعتى اندك آنجا ماندند .
و در آن وقت اورنگتاش « 4 » پسر منگوقاآن در ولايت مغولستان مىبود . چون بر ضعف حال
هامش
( 1 ) . متن : جبله .
( 2 ) . متن : سوباى .
( 3 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .
( 4 ) . متن : اوزبك باس .