موقوف مىداشت ، تا آنكه روزى به الغو رسانيدند كه اين جماعت مىگويند كه « ما اين اسباب و اموال را به حكم اريق بوكا از ماوراء النهر تحصيل نمودهايم . الغو را در اين باب چه كار است ، و منشأ بازداشتن ما چيست ؟ »
القصّه ، الغو به مجرّد اين سخن شنيدن در مقام غضب شده آنچه داشتند همه را از ايشان گرفت و آن جماعت را محبوس گردانيد . و چون الغو اين كاركرد جمعى از امراى دولتخواه به عرض او رسانيدند كه « چون با اريق بوكا يكرو شده ، اينچنين كار كردى و جانب او را از دست دادى الحال مصلحت در آن است كه اظهار اطاعت و انقياد قوبيلاى قاآن نموده خود را به او رسانى ، و الّا ما را طاقت مقاومت هردو ايشان نيست . » و الغو اين سخن را پسنديده عزيمت رفتن نزد قوبيلاى قاآن را با خود مصمّم گردانيد و ايلچيان اريق بوكا را هلاك گردانيده اموال را بر سپاه خود قسمت نمود .
و چون اين خبر به سمع اريق بوكا رسيد بسيار برآشفت و در ساعت بىتوقّف متوجّه دفع الغو شد و فرمود كه اهالى قراقروم در اين يورش همراه باشند . جماعتى از ائمّهء اسلام و ترسايان كه استعداد سفر نداشتند به عرض رسانيدند كه « چون بنابر عدم استعداد سفر همراهى نمىتوانيم كرد ، پس ناچار ما را معاف بايد داشت ، يا حكم فرموده كه از خزانه استعداد سفر بر ما مهيا شود . » اريق بوكا آن جماعت را معاف داشت و فرمود كه « ما به دعاى شما احتياج داريم كه غايبانه ما را به دعا ياد مىكرده باشيد . » بعد از آن فرمود كه « اگرنه همانا بعد از من قاآن به اين حدود برسد شما البتّه به خدمت او قيام نموده در باب خدمتكارى به هيچوجه خود را معاف نداريد . »
اتّفاقا چون اريق بوكا از قراقروم بيرون رفت ، قاآن با لشكرى فراوان به آنجا رسيده شهر قراقروم را محاصره نمود . اهالى قراقروم چون آن حالت مشاهده نمودند ، در ساعت اعيان و اكابر آن شهر تحف و هداياى لايقه به هم رسانيده متوجّه درگاه او شدند و آنچه اريق بوكا در باب خدمتكارى و جانسپارى قاآن سفارش كرده [ بود ] همه را مفصّلا به عرض رسانيدند .
قاآن از شنيدن آن حكايت خوشحال شده اهالى قراقروم را به عنايات پادشاهانه بنواخت و با خود قرار داد كه بر عقب اريق بوكا رفته كار او را يكسو نمايد كه به يك ناگاه از جانب ختاى ايلچيان رسيده خبر دادند كه « به واسطهء دورى پادشاه در ولايت ختا آنچنان فتنه و آشوب به هم رسيده كه دفع آن بىحضور قاآن ممكن و مقدور هيچ احدى نيست . »
بنابراين ، قاآن ترك عزيمت ماوراء النهر كرده ، عنان به جانب ختاى منعطف داشت و قرابوقا كه قراول اريق بوكا بود در حدود شهر بولاد به موضعى كه آن را سوت گول گويند به الغو جنگ كرده به قتل رسيد . و اين معنى موجب عجب و تكبّر الغو شده نخوت او به واسطهء
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4002
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٠٠٢