تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3996

مساهمون:

ص٣٩٩٦
اورقتونويان اين معنى را غنيمت دانسته فى الحال فرمود تا سپاه از دور قلعه برخاستند ، و مظفّر الدّين با برادر و متعلّقان فرود آمده قلعه را تسليم كردند . و مظفّر الدّين را به خدمت هلاگو خان با جميع متعلّقاتش آوردند . هلاگو خان اوّلا بازخواست خون پدرش كرده گفت : « هرگز روا باشد كه كسى پدر خود را بكشد ؟ » مظفّر الدّين گفت : « من نيز اين معنى را مىدانستم ، امّا هرچند او را تضرّع و زارى كردم از قلعه فرود آى و خون چندين هزار مسلمان را مريز و با پادشاه جهان كه خداى بزرگ او را بر عالميان گزيده و ممالك روى زمين را به وى ارزانى داشته مخالفت منماى ، سخن مرا قبول نمىكرد . تا آنكه بيمار شد و در آن بيمارى نيز به وى زارى بسيار كردم ، به هيچ وجه قبول نكرد . آخر الأمر از براى نگاه داشتن خون چندين هزار خلايق قصد آن پير معلول كه بعد از اندك روز مىمرد كرده و از يأس و غضب پادشاهى خلاص گردم . اكنون منكر نيستم . باقى را پادشاه جهان‌پناه حاكم است . » هلاگو خان چون اين فصل كلام از وى شنيد از گناه وى درگذشت و وى را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته باز ولايت ماردين را به وى ارزانى نمود و تا تاريخ سنهء ششصد و نود و پنج مظفّر الدّين حاكم ماردين بود ، و در اين مدّت هرگز چيزى كه دلالت بر مخالفت و عصيان و سركشى او كند از وى به ظهور نرسيد ، و هميشه در مقام دولتخواهى بود . بنابراين ، بعد از فوت او حكومت را به پسرش شمس الدّين داده او را قايم‌مقام پدر ساختند . و در اين سال جمعى كثير از امراى بزرگ مغول فوت شدند ، مثل قورچى گوركان و بوقاتيمور و قوباى نويان و مردك ناى نويان و سلچيداى نويان . و هم در اين تاريخ شهزاده بلقانسين سبان پسر جوچى در اثناى طوى به فجاء فوت شد . و در باب فوت او توتود اغول را به تهمت سحر متهم گردانيدند و بعد از ثبوت گناه او را همراه سوغونجاق به خدمت بركه فرستادند ، و بركه بعد از تحقيق حال به حكم ياساى چنگيز خان باز او را پيش هلاگو خان فرستاده در هفدهم ماه صفر اين سال او را به حكم هلاگو خان به ياسا رسانيدند ، و صدر الدّين ساوجى را نيز به بهانهء آنكه او تعويذى نوشته بود به قتل رسانيدند . و اين معنى مادهء وحشت شد ميانهء بركه و هلاگو خان . بعد از آن قولى نيز درگذشت و حشم‌هاى ايشان بگريختند و از راه دريا و ولايت دربند و شمّاخى به جانب دشت قپچاق رفتند ، و هر روز مادهء نزاع ميانهء ايشان زياده مىشد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3996 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى