تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3997

مساهمون:

ص٣٩٩٧

ذكر وقايع سال ششصد و چهل و نهم از رحلت خير البشر

از جمله وقايع اين سال وفات سلطان بدر الدّين لؤلؤ بود كه مدّت پنجاه سال پادشاهى كرد و از دنيا حظّى تمام يافت . او در اين سال از بندگى هلاگو خان مراجعت نموده بود ، و چون به موصل رسيد درگذشت . و سنّ او به نود و شش سال رسيد . هلاگو خان بعد از فوت او سلطنت موصل را به پسرش ، ملك صالح ، ارزانى داشت . و او بعد از چندگاه موصل را واگذارده به ديار مصر و شام رفت و خود را از اوج سلطنت و كامگارى به حضيض ذلّت و خدمتكارى ركن الدّين بندوقدار قرار داد . ركن الدّين بندوقدار او را بنواخت و با يك هزار سوار كرد او را بازگردانيد تا خزاين و دفاين نو و كهن جمع كرده به جانب مصر رود . منكوحهء او تركان خاتون ، دختر سلطان جلال الدّين ، چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت كس به خدمت هلاگو خان فرستاده كيفيت واقعه را اعلام نمود . هلاگو خان حكم نمود كه سپاه ديار بكر راه‌هاى ملك صالح را نگاه داشته ، نگذارد كه وى از موصل به جانبى رود . و با وجود اين حال سنداغو نويان را با يك تومان لشكر به استخلاص موصل فرستاد و بر عقب او ملك صدر الدّين تبريزى را با يك تومان لشكر تاژيك فرستاد . چون ملك صالح به شهر موصل رسيد ، مغولان همهء راه‌ها را بر وى بگرفتند . ملك صالح غافل به جوسق « 1 » فرود آمده به عيش و عشرت مشغول شد ، و چون سرخوش شد [ خروش ] كورگاى و ناى روئين به گوش او رسيد ، خوف و هراس بىقياس بر دل اهل موصل ظاهر شد . ملك موصل به شهر موصل درآمده لشكر بسيار از كرد و تركمان و شول - كه در هرشهر
هامش
( 1 ) . شهرى بزرگ در كنارهء شرقى اعمال و توابع بلبيس از مصر .