حضرت پادشاه يكدل نيست . » و در اين باب چيزى چند نقل كرد « 1 » كه هلاگو خان سخن او را باور كرد ، و فى الحال سيصد سوار مغول را در عقب او فرستاد . مقدّمهء اين سواران به ملك ناصر الدّين رسيده گفتند كه فرمان پادشاه چنان است كه ما هركجا به تو رسيديم تو را طوى دهيم .
پس به اين بهانه ملك ناصر الدّين را فرود آورده شروع در شراب خوردن كردند . چون ملك ناصر الدّين مست شد او را با سيصد سوار هلاك كردند و بازگشتند . و از آن سيصد سوار شامى غير از محى الدّين مغربى به بهانهء آنكه منجّم است ، هيچ احدى جان نبرد . بعد از آن هلاگو خان ايلگانويان را با لشكر بيكران به شام فرستاد . و چون ايلگانويان به شام رسيد سپاه او بنياد بيداد كردند .
و از جمله وقايع اين سال توجّه شهزاده يشموت بود به جانب قلعهء ماردين و فتح آن . كيفيّت اين واقعه را در تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه چون شهزاده يشموت و امير سونتاى از كار ميّافارقين فارغ شدند ، هلاگو خان حكم كرد كه شهزاده را متوجّه فتح بلاد ماردين بايد شد . و چون به پاى قلعهء ماردين رسيدند از استحكام آن و بلندى قلعه خيره و حيران ماندند .
اورقتونويان پيش ملك سعيد صاحب قلعهء ماردين ايلچى فرستاد كه « اگر خواهى كه خانمان تو از حوادث پايمال نشده به سلامت ماند از قلعه فرود آى و كمر بندگى پادشاه جهان را از روى اخلاص در ميان بند ، بيت :
دزت « 2 » گرچه سخت است و بالا دراز * به بارو و بالاى قلعه مناز « 3 » »
ملك سعيد جواب داد كه « من هميشه در خاطر داشتم كه ايل شوم ، امّا چون بر قول و فعل شما اعتماد نتوان كرد ، ناچار به مردانگى كشته گشتن بهتر از خوارى هلاك شدن . »
و مدّت هشت ماه ميانهء ايشان آتش كارزار اشتعال داشت ، و ملك به استحكام قلعه و كثرت آزوقه مغرور بود . و مغولان شهر ماردين و دنيسر و آنچه از قصبات آن حدود بوده همه را تاخت و تاراج نمودند . آخر الأمر در قلعه و با و قحط ظاهر شد . و در اثناى آن و با ملك سعيد بيمار شد . و او را دو پسر بود . بزرگتر مظفر الدّين ، او با پدر گفت كه « از قلعه به زير رفتن مصلحت است . » و پدرش سخن او نمىشنيد . آخر الأمر قصد پدر كرده او را به دار كشيد و كس پيش اورقتو فرستاده گفت : « آنكس كه با شما مخالفت مىكرد نماند . اكنون اگر [ 310 ب ] مىخواهيد كه ما ايل شده از قلعه فرود آييم بفرماى تا از سپاه مغول دست از جنگ بازدارند و پستتر نشينند تا آنكه ما فرود آييم و قلعه را تسليم نماييم . »
هامش
( 1 ) . و گفت ناصر الدين « خواست كه گريزان با شام رود به مدد قدوز كه به تربيت اوكتيبوقا را زدند . » - جامع التواريخ ، ج 2 ، ص 1033 .
( 2 ) . متن : درت .
( 3 ) . م : بناورد و بالاى وى در مناز