از ديار بكر و [ ديار ] ربيعه و شام پر از شيون است و از بغداد تا روم بر و بوم خراب است و به كلّى از جفت و تخم افتاده . اگر ما پيشدستى كرده به دفع ايشان نپردازيم عن قريب مصر نيز مانند ديگر بلاد خراب شود . پس تدبير آن است كه به اتفاق روى به جنگ آوريم . اگر ظفر يابيم فهو المراد ، و الّا در زبان خلايق ملامت زده نباشيم . »
و چون امرا متفرّق شدند ، قدوز در خلوت با بندوقدار « 1 » ، كه امير الامرا بود مشورت كرد .
بندوقدار گفت كه « رأى من آن است كه ايلچيان را به قتل رسانيم و فى الحال متوجّه دفع كيتبوقا شويم و آنچنان خود را به وى رسانيم كه اصلا خبردار نشود . » قدوز اين سخن را بسيار پسنديده داشت و قرار به آن داد كه در همين شب ايلچيان دردمند را بر دار كشيد و بامداد دل بر جنگ نهاده سوار شدند .
امير بايدر « 2 » كه در مقدّمهء لشكر مغول بود چون اين خبر شنيد كس پيش كيتبوقا - كه در آن وقت در بعلبك بود - فرستاده حقيقت حال را اعلام نمود . كيتبوقا در جواب او نوشت كه « بايد كه بر جاى خود ثابتقدم بوده منتظر وصول ما باشى . » اتفاقا پيش از رسيدن كيتبوقا ، قدوز ، بايدر را به ضرب شمشير تا به كنار آب عاصى بدوانيد . و چون قدوز از كمال حزم و سپاهيگرى اكثر سپاه خود را در كمين گاهها نگاه داشته بود و خود با جماعتى اندك بر پشتهاى بايستاده ، كه در اين اثنا كيتبوقا با لشكرى بيكران رسيد و در حوالى عين جالوت ميانهء ايشان كارزار واقع شد . و لشكر مغول چون قدوز را با جمعى معدود بر بالاى پشته ديدند اوّلا دست به شپهء تير برآورده بر وى تاختند . قدوز مقارن تاختن ايشان عنان گردانيده روى به گريز نهاد .
سپاه مغول دلير شده در پى او رفتند و بسيارى از مصريان را به قتل آوردند و چون برابر كمينگاه رسيدند از چهار طرف كمين گشاده لشكر مغول را در ميان گرفتند .
و در اين محلّ كيتبوقا از سر غيرت بر چپ و راست مىتاخت و دليرانه با خصمان مقاومت مىنمود . و جمعى او را بر گريختن ترغيب كردند و او در جواب ايشان گفت كه « چون از مردن چاره نيست ، بهتر آنكه به نام و ننگ بميريم . آخر از اين لشكر يك كس مىتواند كه به حضرت پادشاه رسد و سخن من ، نيك ، عرضه دارد . » « 3 » كيتبوقا نخواست كه شرمسار بازگردد .
آخر الأمر در اثناى گيرودار از اسب درافتاد و به دست مصريان گرفتار شد . و جمعى كثير از
هامش
( 1 ) . مراد ، امير بيبرس ركن الدين سپهسالار و يكى از رؤساى مماليك مصر است كه با لقب « الملك القاهر ( بعدها الملك الظاهر ) » به سلطنت مصر رسيد . همان پايگاهى كه صلاح الدين ايوبى در ميان سلاطين ايوبى داشت ، وى همان منزلت را در ميان سلاطين مملوك دارا بود . جهت اطّلاع از احوال مماليك مصر - طبقات سلاطين اسلام ، لين پول ، ص 70 به بعد .
( 2 ) . متن : امير پايدار .
( 3 ) . و سخنش اين بود « بايد كه بر خاطر مبارك پادشاه گران نيايد كه لشكر مغول تلف شد . چنان تصوّر فرمايد كه زنان لشكر او يك سال حامله نشدند ، و باد پايان گلههاى ايشان كرّه نكردند . » - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 331 .