محسن جوهرى كه يكى از ملازمان او بود با غلامى در حمام رفتند و او را به قتل آوردند . و صباح چهارشنبه محسن را با آن غلام گرفته بياويختند . و او مردى جازم و شجاع و كريم بود ، امّا به غايت خونريز و مردم بسيار در دست او به قتل رسيده بودند .
القصّه بعد از قتل او امرا و اركان دولت او پسرش نور الدّين على را به جاى او نشاندند ، و در ربيع الآخر سال مذكور سيف الدّين قدوز كه مملوك مصرى بود معتبر و امير الأمرا شد ، و بعد از آنكه دو سال و كسرى از حكومت نور الدّين گذشت قدوز صاحب اختيار شد و نور الدّين على را بر كنار نشاند و خود متقلّد حكومت مصر شد ، و در اوايل اين سال - يعنى سال ششصد و چهل و هشتم از رحلت - مردم را به داد و دهش صيد كرد . و چون اكثر سپاه [ 309 ب ] شام و مصر ملازمان سلطان جلال الدّين خوارزمشاه بودند كه از جنگ اخلاط هزيمت يافته به جانب شام رفته بودند و سردار ايشان بركت خان و ملك اختيار الدّين خان بن بلترك و ملك سيف الدّين صادق خان بن منگبوقا و ملك ناصر الدّين كشلو خان بن بيگ ارسلان و اطلس خان و ناصر الدّين محمّد قيمرى بودند ، در وقتى كه هلاگو خان عزيمت شام فرمود اين جماعت به اطراف و جوانب آن ولايات پنهان شدند ، و بعد از مراجعت او جمع شده روى به مصر و قاهره نهادند و پريشانى احوال خود را به سيف الدّين قدوز گفتند ، و قدوز متوجّه احوال ايشان شده همه را بنواخت و اموال ايشان را بسيار داد ، و جمله بر پادشاهى وى اتّفاق كردند .
و چون ايلچيان هلاگو خان به مصر رسيدند ، قدوز اين جماعت را حاضر گردانيد و در باب تدبير كار خود با ايشان مشورت نمود و فرمود كه « هلاگو خان با لشكرى گران از توران زمين متوجّه ايران شده و هيچ آفريده را از خلفا و سلاطين وقت طاقت مقاومت او نبوده و تمام بلاد ايرانزمين را مسخّر گردانيده و به دمشق آمده . و اگرنه خبر واقعهء برادر به وى رسيدى ، امروز مصر نيز به ديگر بلاد ملحق شدى . با وجود اين حال كيتبوقانويان را كه چون شير ژيان و اژدهاى دمان است در اين حدود گذاشته . پيش از آنكه اختيار كلّى از دست برود ، تدبير كار مىبايد كرد . »
ناصر الدّين محمّد قيمرى گفت : « قوّت و هيبت و شوكت هلاگو خان از شرح و بيان استغنا دارد . از حدود مصر تا به چين تمامت بلاد و عباد در قبضهء اقتدار اوست . اگر ما زينهار نزد او آوريم عيب و عار نباشد ، لكن زهر به گمان خوردن و استقبال مرگ كردن از طريق خرد دور است . آدمى تاك زر نيست كه اگر سرش برند باك نباشد ، عهد و پيمان او به وفا نمىرسد ؛ چه ، خورشاه و مستعصم و حسام الدّين عكّه و صاحب اربل را بعد از عهد و پيمان بكشت . اگر ما نزد او رويم بىشكّ به ما همان كند كه با ايشان كرد . »
قدوز از براى تأييد ناصر الدّين گفت : « چه جاى خورشاه و مستعصم و حسام الدّين ، كه تمام
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3992
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩٩٢