تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3990

مساهمون:

ص٣٩٩٠
متوجّه بغداد شد او نزد ملك ناصر به شام رفته بود و گفته كه « مصلحت در آن است كه لشكرى گران به مدد خليفه بريم . » و ملك ناصر الدّين از اين حكايت تغافل و تجاهل ورزيده در مقام مخالفت و عصيان درآمد ، چون فتح بغداد روى نمود بسيار ترس و هراس بر وى استيلا يافت . با وجود آن حال در اين سال در جواب شهزاده يشموت چيزهاى درشت گفت . بنابراين ، هلاگو خان گناهان وى را شمرده و گفت : « نه برادرم با تو نيكويى كرده و به نوازش‌هاى پادشاهانه سرافرازت نمود ؟ آيا مكافات اين نوازش‌ها اين بود كه تو كردى ؟ » بعد از آن فرمود تا گوشت او را مىبريدند و در دهانش مىنهادند تا هلاك شد . و اين ملك كامل مردى زاهد بود كه قوت خود را از اجرت خياطت به هم رسانيدى .
هامش
بودند مثل رؤساى قشون ( از امراى صده و هزاره و امراى تومان . ) - تاريخ جهانگشاه ، ج 1 ، ص يط ؛ جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 2332 ؛ تاريخ مغول ، ص 93 .