تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3989

مساهمون:

ص٣٩٨٩
شهر آزوقه آخر شده و ايشان خود به تنگ آمده فرود آيند ؛ چه ، سپاه خود را عبث به كشتن دادن وجهى ندارد . » چون اورقتو به خدمت يشموت رسيد و پيغام هلاگو خان رسانيد ، در اين اثنا دو سوار يعنى سيف الدّين و عنبر حبشى از قلعه بيرون آمدند . چون اورقتو شراب در سر داشت و سرخوش بود بىملاحظه روى به جنگ ايشان نهاد . در خلال اين حال ايلگاى نويان رسيده متوجه امداد اورقتو شد ، لكن به مجرّد رسيدن او را از اسب فرود آوردند . سواران مغول اين حالت را چون مشاهده نمودند از اطراف و جوانب هجوم آوردند ايلگاى را بر اسب سوار كرده از معركه بيرون آوردند . القصّه هرروز آن دو سوار بيرون آمده و چند كس را مىكشتند . تا آنكه مدّتى به اين طريق بگذشت . و در شهر غلّه و آزوقه نماند ، و مردم شروع در خوردن چهارپايان كردند و كار به آنجا رسيد كه سگ و گربه و موش مىخوردند . بعد از آن آدميخوار شدند ، و تا مدت يك ماه يكديگر را مىخوردند . آن دو سوار را چون كاه و يونجه نماند اسبان خود را كشته خوردند . [ 309 الف ] بعد از آن خواستند كه پياده بيرون آيند و جنگ كنند تا كشته شوند ، امّا ملك كامل ايشان را نگذاشت . در اين وقت معدودى چند كه مانده بودند ، پيش شهزاده يشموت مكتوبى فرستادند مضمون آنكه « در بدن زنده و به تن مرده ، و ايشان نيز در مقام خوردن يكديگرند ؛ حتّى آنكه پسر قصد خوردن پدر را دارد و پدر مىخواهد پسر را بخورد . اگر اين زمان شهزاده متوجّه شهر شوند هيچ‌كس نيست كه در برابر تواند آمد . » شهزاده اورقتو نويان را فرستاد . چون اورقتونويان به قلعه در آمد تمامت مردم را مرده ديد ، مگر هفتاد و هشتاد كس نيم مرده كه در خانه‌ها پنهان مانده بودند . پس ملك كامل را با برادرش گرفته نزد شهزاده يشموت بردند ، و لشكريان شروع در غارت كردند . و آن دو سوار سيف الدّين و عنبر بر بام خانه برآمدند و به زخم تير هركسى را كه متوجّه ايشان مىشد هلاك مىكردند . چون اين خبر به اورقتو نويان رسيد جمعى كثير را فرستاد كه از اطراف و جوانب ايشان درآمده آنها را دستگير نمايند . چون آن دو شيرمرد بر اين حال اطّلاع يافتند ، از بام به زير آمدند و سپرها بر رو كشيده جنگ مىكردند تا كشته شدند . و ملك كامل را به تلّ باشر از آن نيمهء آب فرات به بندگى پادشاه جهانگير هلاگو خان بردند . چون ملك كامل قبل از همه به ملازمت منگوقاآن رسيده به انواع الطاف پادشاهانه و اصناف عنايات خسروانه سرافراز گشته با يرليغ و پايزه « 1 » بازآمده بود ، اكنون چون هلاگو خان
هامش
( 1 ) . پايزه : عبارت از صفحهء كوچكى بود از چوب يا فلز به صورت مربع مستطيل با سوراخى در يك سمت كه فرمان خان مغول بر آن حكّ مىشد ، و پادشاهان مغول آن را به كسانى مىدادند كه در حقّ ايشان مرحمت خصوصى قايل -
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3989 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى