تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3988

مساهمون:

ص٣٩٨٨
ميّافارقين و ديار بكر [ است ] و قتل ملك كامل و مفصّل اين مجمل آنكه چون پادشاه جهانگير هلاگو خان عنان عزيمت به صوب تسخير ديار شام منعطف داشت ، از نواحى ديار بكر فرزند خود ، يشموت را به اتفاق سونتاى نويان به محاصرهء ميافارقين فرستاد . ايشان چون به آن حدود رسيدند نزد ملك كامل ، كه حاكم ميّافارقين بود ، ايلچى فرستاده او را به اطاعت و انقياد خواندند . ملك كامل جواب داد كه « شهزاده بايد كه آهن سرد نكوبد ؛ چه ، بر قول شما اعتماد نيست و من به گفتار شما فريفته نخواهم شد ، و تا جان دارم شمشير خواهم زد . » چون ايلچيان پيغام ملك كامل را به سمع شهزاده يشموت رسانيدند شهزاده و امرا دل بر جنگ نهادند . ملك كامل نيز قرار به كارزار داد و اهالى شهر را دلخوشى داده تمامى را با خود متفق گردانيد و روز ديگر به كوكبهء هرچه تمام‌تر سوار شده از قلعه بيرون آمده شروع در جنگ كرد . معدودى چند از جانبين كشته شدند ، از جمله در سپاه ملك كامل دو سوار دلاور بودند كه يكى را سيف الدّين لوكيلى « 1 » گفتندى و ديگر را عنبر حبشى . ايشان هردو چند كس را از مغولان بكشتند و آتش كارزار را افروخته مىداشتند . بعد از زمانى ملك كامل به قلعه درآمده از پس برج و بارو شروع در جنگ كردن كرد . روز دويم همان دو سوار بيرون آمدند و ده سوار دلاور از سپاه مغول به قتل رسانيدند . روز سيم نيز همچنين بيرون آمده جمعى را بر خاك مذلّت انداختند ، چنانچه چشم مغولان از ايشان بترسيد . روز چهارم از اين جانب از ناورى گرجى برابر ايشان رفت . اين گرجى پهلوانى مشهور بود كه بارها تنها لشكرى را شكستى و در ميان مغول به مردى مثل بودى . با وجود اين حالت بعد از لحظه‌اى كه كارزار كرد بر دست آن دو سوار كشته شد . شهزاده يشموت از كشته شدن او بسيار اندوهناك گرديد . روز ديگر ملك كامل بر بارهء شهر منجنيق تعبيه نمود و به آن منجنيق بسيار مردم از سپاه مغول هلاك شدند . امراى مغول از دست آن منجنيق درست‌انداز فروماندند . آخر الأمر بدر الدّين لؤلؤ منجنيقى چيره‌دست داشت ، او را حاضر گردانيد و منجنيقى بلند در برابر منجنيق شهر بر پاى كرد . اتّفاقا هردو در يك زمان سنگ از كفّهء منجنيق بگشادند ، تا آنكه هردو سنگ در هوا به هم بازخوردند و ريزه‌ريزه شدند و بطارگى از استادى هردو منجنيق در شگفت ماندند . و عاقبت منجنيق بيرون را بسوختند . و اهل ميّافارقين بسيار چيرگى مىكردند چنانچه مغولان از دست ايشان عاجز آمدند . چون هلاگو خان بر حقيقت حال وقوف يافت اورقتو را با لشكرى بسيار به مدد ايشان فرستاد و پيغام داد كه « دست از جنگ بازداشته در دور قلعه به حال خود بايد بود تا آنكه در
هامش
( 1 ) . م : اركلى .