رود . در آن وقت مدّت عمر سلطان بدر الدّين از نود سال گذشته بود .
و هم در اين سال اتابك [ سعد ] ، پسر اتابك ابو بكر فارس به رسم تهنيت فتح بغداد به خدمت ايلخان آمد و به سيور غاميشى اختصاص يافت . و بعد از چند روز رخصت مراجعت يافت .
و هم در اين سال سلطان عزّ الدّين سلجوقى از روم به خدمت آمد و در حدود تبريز « 1 » به شرف بساطبوسى مشرّف شد . و سلطان به واسطهء جنگ او با بايجونويان از وى رنجيده بود .
چون بغداد مسخّر شد خدمتش بسيار ترسيده ، خواست كه به لطايف الحيل خود را از آن غرقاب به ساحل نجات كشيد . بنابراين ، بعد از تأمّل و تدبّر بسيار فرمود تا موزهاى پادشاهانه دوختند و صورت او را بر نعل آن نقش كردند ، و در اثناى ملاقات ، موزه را به دست پادشاه داد . چون نظر ايلخان بر نعل موزه افتاد ، سلطان عزّ الدّين زمين خدمت به لب تضرّع و زارى ببوسيد و گفت : « مأمول بنده آن است كه پادشاه به قدم خجسته سر اين [ 307 الف ] بنده را بزرگ گرداند . » ايلخان را بر وى ترحّم آمد و از سر خون او درگذشت و به شفاعت يكى از خواتين « 2 » معتبر پرتو التفات بر حال او افكنده .
در اين اثنا خواجه نصير الدّين محمّد طوسى به تقريبى معروض داشت كه چون سلطان جلال الدّين خوارزمشاه از بيم صدمات لشكر مغول به تبريز رسيد لشكريان او به اموال رعايا دستدرازى كردند . و چون صورت ظلم و جور آن جماعت به عرض او رسانيدند فرمود كه « اين زمان ما جهانگيريم ، نه جهاندار ؛ و در جهانگيرى رعايت رعيّت لازم نيست ، و چون جهاندار شويم به فرياد دادخواهان رسيم ! »
هلاگو خان در جواب خواجه گفت كه « الحمد للّه ما هم جهانگيريم و هم جهاندار ؛ با ياغى جهانگيريم و با ايل جهاندار . نه همچو سلطان جلال الدّين به عجز و ضعف مبتلا و گرفتار . »
و از جمله وقايع اين سال آنكه در تاريخ حافظابرو مسطور است كه چون اهل حله در ايّام محاصرهء بغداد به خدمت ايلخان آمده التماس شحنه نمودند ، هلاگو خان توكل و امير نحلى نخجوانى « 3 » را بدان جانب فرستاد و در عقب ايشان بوقاتيمور ، برادر اولجاى خاتون « 4 » ، را جهت امتحان اهل حله و كوفه واسط فرستاد . مردم حلّه چون خبر بوقاتيمور شنيدند ، استقبال لشكر كردند و بر فرات پل بستند و به رسيدن ايشان خوشحالى و شادمانى كردند . بوقاتيمور چون ايشان را ثابتقدم ديد ، هم در آن چند روز از حله كوچ كرده و متوجّه واسط شد و در هفدهم شهر ربيع الأوّل بدانجا رسيد . اهل واسط بنابر شقاوت و حماقت ذاتى در مقام مخالفت و عصيان
هامش
( 1 ) . در محلّى به نام موينق در حومهء تبريز . هلاگو خان از اين زمان تا لشكركشىاش بر ضد دولتهاى ايّوبى سوريه ، بالغ بر يك سال در تبريز ماند .
( 2 ) . دوقوز خاتون .
( 3 ) . ق : امير يحيى نخجوانى ؛ م ، ش : امير نحل نخجوانى .
( 4 ) . و پسر عمّ خود .