و از جمله وقايع اين سال آنكه استاد البشر خواجه نصير الدّين محمّد طوسى به حكم هلاگو خان شروع در بستن رصد در بلدهء مراغه نمود . و باعث بر بناى رصد [ خانه ] آن بود كه از سلاطين چنگيزيه منگوقاآن را نهايت ميل به علوم خصوصا فنّ رياضى به حدّى بود كه چند شكل اصول اقليدس را حلّ كرده بود ، و از غايت ميلى كه به آن فن داشت ارادهء آن نمود كه در عهد همايون او رصدى بنا كرده شود . بنابراين ، فرمود تا جمال الدّين محمّد بن طاهر بن محمّد الزيدى البخارى [ 307 ب ] بدان مهمّ خطير قيام نمايد . و چون جمال الدّين به موجب فرمودهء منگوقاآن شروع در آن امر نمود به واسطهء قلّت بضاعت و عدم وقوف بر دقايق آن فنّ بعضى امور رصدى بر وى مشتبه بماند و در حلّ آن به عجز و قصور معترف گشت .
و چون در آن زمان آوازهء فضايل و كمالات خواجه نصير الدّين طوسى كه در آن وقت در قلاع اسماعيليه مىبود اطراف و اكناف عالم را فروگرفته بود ، منگوقاآن را ميل ديدن خواجه از براى اتمام رصد زياده از حد بود ، تا آنكه در اين اثنا رأى صوابنماى وى اقتضاى آن نمود كه برادر كوچك خود ، هلاگو خان ، را به جانب ايرانزمين فرستاده باشد . و اين معنى چون قرار يافت و هلاگو خان متوجّه آن صوب شد در وقت وداع هلاگو خان را منگوقاآن گفت كه « چون قلاع اسماعيليهء ملاحده بستانى البته خواجه نصير الدّين طوسى را كه در دست ايشان بىاختيار گرفتار است اعزاز و اكرام بسيار نموده به ملازمت ما فرستى . » و چون هلاگو خان فتح آن بلاد بر وجهى ، كه سابقا تفصيل آن گذشت ، روى نمود و خواجه در سلك ملازمان هلاگو خان افتاد ، منگوقاآن از تختگاه خود دور رفته به فتح ولايت منزى اشتغال داشت ، هلاگو خان در باب فرستادن خواجه اهمال ورزيده بود فرمود كه وقت مراجعت قاآن خواجه همينجا رصد بندد . و ديگر آنكه چون هلاگو خان بر حسن سيرت و اعتقاد مخلصانهء خواجه نسبت به خود اطّلاع يافته بود مىخواست كه خواجه نصير الدّين از جملهء ملازمان او باشد .
القصّه بعد از آنكه هفت سال از جلوس چنگيز خان گذشته بود ، رصد ايلخانى را بنا نهادند ، و هلاگو خان حكم فرمود كه هرچند سال ، كه در باب تحصيل اسباب و آلات رصدخانه كه در كار باشد از خزانه بدهند ، و جمعى كثير از ماهران اين فنّ را جهت معاونت خواجه نصير الدّين محمّد طلب داشته . از آن جمله يكى مؤيّد الدّين عرضى « 1 » بود ، كه او را از دمشق طلب داشتند ؛ و ديگر نجم الدّين كاتبى صاحب ، شمسيهء منطق كه او را از قزوين به مراغه بردند ؛ و سيم فخر الدين مراغهاى كه در آن وقت در موصل مىبود ؛ و چهارم فخر الدّين اخلاطى ، كه در
هامش
( 1 ) . سمعانى : منسوب به ناحيهاى در دمشق ( الأنساب ، ج 3 ، ص 334 ) ؛ ياقوت : ناحيهاى از اعمال حلب ، بين فرات و شام .