مىشود و آنچه ميانهء تواريخ ديگر است ، سيّما مقدّمهء ظفرنامه و تاريخ حافظابرو ظاهر مىشود ؛ چه ، به اتّفاق مورّخين فتح بغداد و استيصال دولت عباسيّه به كشته شدن مستعصم خليفه از جمله وقايع سال ششصد و پنجاه و ششم هجرى بود كه ششصد و چهل و ششم از رحلت باشد بود ، و وفات منگوقاآن چنانچه از مقدّمهء ظفرنامه و تاريخ حافظابرو ظاهر مىشود در محرّم سال ششصد و پنجاه و پنجم هجرى بود ، و حال آنكه در روضة الصفا مسطور است كه ايلخان بعد از فتح بغداد از تنسوقات عراق عرب و عجم حمل سنگين با بشارت فتح و ظفر در صحبت يكى از نويانان به خدمت برادر خود ، منگوقاآن ، فرستاده از كماهى حالات به تفصيل اعلام نموده معروض داشت كه « بعد از اين عزيمت مصر و شام دارد . » و چون فرستادگان ايلخان به پايهء سرير منگوقاآن رسيده اخبار به عرض رسانيدند ، منگوقاآن از شنيدن آن اخبار خوشحال شد و هلاگو خان را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيد و فرستادهء او را رخصت مراجعت فرمود .
اين دو سخن باهم نهايت مخالفت دارند و به هيچ وجه قابل تأويل نيستند ، مگر اينكه اين نقل كه روضة الصفا به آن متفرّد است غير واقع بوده باشد ، يا آنكه وفات منگوقاآن در سال ششصد و پنجاه و هفتم هجرى باشد چنانچه در لبّ التواريخ مسطور است نه در سال ششصد و پنجاه و پنجم هجرى چنانچه در مقدّمهء ظفرنامه و تاريخ حافظابرو مسطور است ، و اللّه اعلم بحقايق الأمور .
و نيز در روضة الصفا مسطور است كه چون ايلخان بعد از تسخير بغداد به واسطهء شدّت حرارت و گرمى آن ديار توقّف نتوانست ، مراجعت نموده عازم اردوى خود كه در خانقين گذاشته بود گشت . و چون به اردو رسيد مقارن آن حال خزاين بغداد و اموال قلاع اسماعيليه و هرچه از حدود روم و ارمن و گرج و لرستان و كرد به خزانهء عامره انتقال يافته بود ، همه را جمع كرده همراه ناصر الدّين ، صاحب رى ، به جانب آذربايجان فرستاد ، و ملك مجد الدّين تبريزى را ، كه يكى از كافيان مملكت بود ، فرمود كه بر كوهى كه بر درياچهء اروميه « 1 » و سلماس است قلعهاى در غايت استحكام ترتيب داده تمامى اين نفوذ را گداخته و بالش ساخته در آن قلعه نهادند « 2 » . و چون ايلخان به مراغه رسيد ، حاكم موصل ، سلطان بدر الدّين لؤلؤ ، كه به طلب او رسولان ايلخان رفته بودند در اواخر ماه رجب سال ششصد و چهل و ششم از رحلت رسيد و پادشاه شرايط اعزاز و اكرام او را مرعى داشت و در خاطرجويى وى غايت مبالغه فرمود . و در ششم ماه شعبان سال مذكور او را رخصت مراجعت داد كه به ولايت خود
هامش
( 1 ) . متن : ارمن . خزاين را در جزيرهء شاهى ( اسلاميهء كنونى ) اروميه گذاشت .
( 2 ) . چه زود نصيحتى كه به مستعصم خليفه كرده بود فراموشش شد !