تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3977

مساهمون:

ص٣٩٧٧
بيست و ششم قائم بامر اللّه ؛ بيست و هفتم مقتدى باللّه ؛ بيست و هشتم مستظهر باللّه ؛ بيست و نهم مسترشد باللّه ؛ سىام راشد باللّه ؛ سى و يكّم مقتفى لامر اللّه ؛ سى و دويم مستنجد باللّه ؛ سى و سيم مستضىء بامر اللّه ؛ سى و چهارم ناصر لدين اللّه ؛ سى و پنجم ظاهر بامر اللّه ؛ سى و ششم مستنصر باللّه ؛ سى و هفتم مستعصم . و مدّت حكومت هريكى در ذكر احوال او مذكور است . القصّه چون ايلخان از قتل خليفه مستعصم و اولاد او [ فارغ شد ] و غارت بغداد و قتل اكثر مردم پرداخت ، بعد از سه روز حكم فرمود كه مغولان دست از قتل و غارت بازدارند و هيچ احدى را آزار نرسانند كه بعد از اين همه رعاياى واجب الرعايت مااند ، و هركه بعد از اين به يكى از اهالى بغداد دست‌درازى كند دست او را ببرند و خانهء او را تاراج كنند . بنابراين منادى ، آنچه از مردم بغداد مانده بودند ظاهر شدند و به دوكان و بازار درآمدند . و حكم شد كه مردگان را از كوچه و بازار برداشته در زير خاك كنند . و تا اين وقت ابن علقمى گمان آن داشت كه بنابر اظهار يك جهتى و نيكو بندگى كه نسبت به ايلخان به كار برده بود حكومت بغداد بر وى مقرّر خواهند داشت ، امّا پادشاه ايلخان به واسطهء آنكه او كفران نعمت ولىنعمت خود كرده بود ، زياده به حال او التفات نفرمود و على بهادر را كه از لشكر ايلخان پيش از همهء اهل بغداد درآمده بود به ايالت و حكومت آن ديار نصب فرمود ، و ابن عمران را كه در ايّام محاصره چند روز لشكر ايلخان را از ولايت بعقوبا « 1 » به علوفه امداد كرده بود به حكومت آن ولايت سرافراز گردانيد . چون قضيهء ابن عمران و ترقى او از مرتبهء آحاد النّاس به درجهء حكومت خالى از غرابتى نيست ايراد تفصيل آن بر وجهى كه در تواريخ معتبره مسطور است واجب و لازم است . و حاصل آن قضيّه آن است كه ابن عمران مردى بود از آحاد الناس و به قدرى سواد پيدا كرده سياه از سفيد فرق مىكرد كه على الاتّصال در خدمت عامل بعقوبا قيام مىنمود . و پيش از آمدن ايلخان به عراق عرب يك سال روزى عامل بعقوبا بر بستر استراحت غنوده بود و ابن عمران پاى او را مىماليد . در اثناى آن حال خواب بر ابن عمران غلبه كرد و از ماليدن بازماند . عامل بعقوبا پرسيد كه « اى ابن عمران موجب كاهلى در خدمت چيست ؟ » ابن عمران از خواب بيدار شده در جواب گفت كه « غلبهء خواب بىاختيار موجب تقصير خدمت شد معذور داريد . » عامل بعقوبا از روى استهزا و خوش‌طبعى پرسيد كه « در خواب چه ديدى ؟ » ابن عمران گفت كه « همين لحظه در خواب ديدم كه بساط خلافت در نور ديده و رايات دولت مستعصم سرنگون شده و كليد حكومت مدينة السّلام بغداد در قبضهء اقتدار من قرار گرفته . »
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 2 ، صفحهء 2828 كتاب .