تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3978

مساهمون:

ص٣٩٧٨
چون عامل بعقوبا اين سخن شنيد ، از روى استهزا و سخريّت كه بر طبع او غالب بود آن‌چنان لگدى بر سينهء او زد كه پشت او به زمين آمد . آخر الأمر اثر آن خواب به عينه ظاهر شد ؛ چه ، در وقتى كه ايلخان بغداد را محاصره داشت و سپاه مغول از رهگذر علوفه بسيار مضطر و پريشان مىبودند كه به يك ناگاه ابن عمران از اندرون بغداد نام خود را بر تيرى نوشته و در پاى نام خود نوشته كه « اگر مرا ايلخان از خليفه طلب كند شايد كه پادشاه را به كار آيم . » و آن تير به جانب اردوى ايلخان انداخت . بعضى از لشكريان آن تير را برداشته به نظر ايلخان رسانيدند . ايلخان از اين نوشته اعتبارى گرفته فى الحال كس به شهر فرستاده ابن عمران را طلب داشت . اهل بغداد را مضمون اين مقال كه « كهنه زنبيلى از بغداد كم گير » به خاطر گذرانيده ، ابن عمران را از بغداد بيرون فرستادند . و چون ابن عمران به ملازمت پادشاه رسيده شرف بساطبوسى دريافت ، اوّلا ، به عرض رسانيد كه « اگر حكم شود ، من علوفهء لشكر را چندروزه به هم رسانم . » و هرچند [ 306 ب ] اين سخن از قبيل محالات بود و از مقولهء ممتنعات مىنمود ، امّا ايلخان با وجود اين حال بنابر التماس ابن عمران شحنه [ اى ] همراه او كرد كه آنچه او گويد وى به فعل آورد . چون ابن عمران بر انبارها و ذخيره‌هاى ولايات بعقوبا اطّلاع داشت مدّت پنجاه روز علوفهء لشكر را به هم رسانيد . و اين صورت به حقيقت تتّمهء اقبال ايلخان و خاتمهء زوال خليفهء عباسيان بود . القصّه چون بغداد مسخّر شد ايلخان جهت اداى حقوق آن خدمت ابن عمران را به منصبى كه مدّت العمر آن آرزو به خاطرش نگذشته بود ، اختصاص فرمود و ابن علقمى محكوم حكم و مأمور امر او باشد . بندگان وزير از كردهء خود پشيمان و نادم و حريف ياس و خجلت را منادم گشته چند روز به ناكامى به هرطرف تك و پوى مىكرد و به هركس توسّل مىجست . امرا و اعيان حضرت در خوارى و اهانت وى داد مبالغه داده تقصير نمىكردند . بنابراين ، بعد از تسخير بغداد به اندك روز از جهت غصّه‌اى كه به هم رسانيده بود بيمار شده درگذشت « 1 » . اكنون ببايد دانست كه در اين مقام مخالفتى عظيم كه ميانهء آنچه از روضة الصفا معلوم
هامش
( 1 ) . نگرش و قضاوت مورّخين در خصوص نقش ابن علقمى در سقوط بغداد و زوال خلافت عباسى دو گونه است . منهاج سراج با عناوين « رافضى ، بدمذهب ، ملعون مدبر عليه اللعنة » دربارهء سرنوشت او رواياتى نقل مىكند - طبقات ناصرى ، ص 704 به بعد ؛ و ميرخواند با يادآورى اين‌كه به خاطر ايلخان « گذشت كه از كسى كه با مخدوم خويش بىوفايى كند وفا چون طمع توان داشت ؟ » و او را محكوم حكم ابن عمران كرد - روضة الصفا ؛ و نيز خواندمير مثل صاحب روضة الصفا او را به سرنوشت ديگر خائنان دچار دانسته - حبيب السير ، جزء سوم از جلد دوّم ، ص 338 ، روابط پنهانى ابن علقمى را با دستگاه هولاگو خان نكوهيده‌اند ، امّا برخى از مورّخان شيعى مذهب مثل صاحب كتاب الفخرى ، ابن علقمى را از تهمت خيانت منزّه دانسته و به قول استاد منوچهر مرتضوى ( مسايل عصر ايلخانان ، ص 28 ) اين نسبت‌ها را از نوع تهمت دشمنان در حق آن وزير شريف شمرده‌اند .