تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3972

مساهمون:

ص٣٩٧٢
القصّه سليمانشاه و دواتدار را خواهىنخواهى به ملازمت ايلخان رسانيدند . ايلخان فرمود كه « ايشان به شهر روند و متعلّقان خود را بيرون آورند كه ايشان را با سپاه خاصّهء خود به جانب مصر و شام فرستم . » بنابراين ، سليمانشاه و دواتدار به شهر رفته ، متعلّقان خود را بيرون آوردند و خلقى بسيار از سپاه بغداد به اميد خلاصى بيرون آمدند . و چون اين مرتبه ايشان به اردو رسيدند ، همگنان را بر صده و دهه قسمت نموده به ياسا رسانيدند . در اين اثنا از اندرون بغداد تيرى بر چشم هندوى بتيكچى ، كه از امراى بزرگ ايلخان بود ، رسيده چشم او نابود شد . از شنيدن اين حكايت ، ايلخان در غضب شده فرمود كه دلاوران سپاه در گرفتن بغداد سعى نمايند و زودى به شهر درآيند . بعد از آن حكم شد كه دواتدار و متعلّقان را به قتل رسانند و سليمانشاه را با خويشان و متعلّقان دست‌بسته حاضر نمودند . ايلخان از وى پرسيد كه « تو اخترشناسى و منجّمى ، و سعد و نحس درجات و دقايق فلك را مطّلعى . چگونه روز بد خود نديدى و ولىنعمت خود را نصيحت نكردى تا طريق وفاق سپرد و از نفاق انديشد ، و چندين خون ريخته نگردد ؟ » سليمانشاه گفت : « خليفه از بىسعادتى سخن دولتخواهان را نمىشنيد ، بالضّروره اذا جاء القدر عمى البصر . » القصّه بعد از سئوال [ 305 الف ] و جواب ، حكم شد كه او را با خويشان و متعلّقان به دواتدار رسانند . و چون خليفه ديد كه كار از دست رفته با سه پسر خود و سه هزار كس از سادات و ائمّه و قضات و دستار بندان و مقرّبان حضرت و اعيان امرا و خواص بيرون خراميده ، و چون به كرياس گردون اساس هلاگو خان رسيد « 1 » ، حاجبان مستعصم « 2 » و پسران را با چهار خادم رخصت ( اندرون ) « 3 » دادند و ديگران را مانع شدند . ايلخان چون نظرش به مستعصم افتاد اصلا رو ترش نكرد و نوعى با وى پرسش گرم نمود كه ايشان « 4 » و پسران بسيار اميدوار شدند . بعد از آن هلاگو خان روى به مستعصم آورد و گفت « كس به شهر بفرست تا مردم سلاح انداخته بيرون آيند كه ايشان را شمار خواهيم كرد . » مستعصم كس فرستاد تا در بغداد منادى كردند كه « هركه زندگانى خود را مىخواهد ، بايد كه بىسلاح به اردوى ايلخان درآيد . » بنابراين ، اكثر مردم بغداد سلاح را دور كرده صلاح در رفتن به اردو ديدند . و هركه به آنجا رسيد به تيغ بىدريغ هلاك شد . و در بعضى تواريخ چنين آورده‌اند كه سليمانشاه و دواتدار و شرابدار « 5 » در اين روز به قتل آمدند . به هرتقدير بعد از كشتن اين سه نفر ايلخان حكم فرمود كه سرهاى ايشان را نزد
هامش
( 1 ) . روز يكشنبه 4 صفر 656 . ( 2 ) . ق : خليفه . ( 3 ) . از اضافات نسخهء ق است . ( 4 ) . ق : خليفه . ( 5 ) . مراد ، شرف الدّين اقبال شرابى است .