شرابى « 1 » و سليمانشاه « 2 » و غلامان خاصه بلكه عامهء مردم بغداد آماده جنگ شده بر برج و بارو برآمدند .
روز ديگر على الصباح رايت عقابپيكر ايلخانى را از سر قهر برافراختند و از صبح تا شام به ضرب تير و زوبين و سنگ منجنيق و فلاخن يكديگر را مىنواختند ، تا آنكه خلقى بىشمار آن روز از اندرون و بيرون به قتل رسيدند و جمعى كثير مجروح و نالان گشتند . چون شب درآمد هركس به جاى خود قرار گرفت و روز ديگر باز به سر كار خود رفته تا به شام جنگ مىكردند . همچنين تا پنجاه روز آتش كارزار در اشتعال بود .
در اثناى اين حال از سادات حلّه مثل مجد الدّين محمّد بن حسن بن طاووس « 3 » و سديد الدّين يوسف پدر آيت الله علامهء حلّى و غير ايشان همراه شخصى سخندان مكتوبى به خدمت ايلخان فرستادند ، مضمون آنكه « از اجداد ما ائمهء اثنى عشر ، خصوصا امير المؤمنين و امام المتقين اسد اللّه الغالب علىّ بن ابى طالب ، صلوات اللّه و سلامه عليه و آله ، چنين به ما رسيده كه در اين سال شما بر عراق عرب مستولى خواهيد شد و ما از روى خوشحالى اوامر و نواهى شما را مطيع و فرمانبرداريم ، به هرچه اشارهء عالى صادر شود بدان قيام و اقدام نموده پاى از دايرهء اطاعت پادشاه بيرون ننهيم . »
ايلخان چون بر مضمون مكتوب سادات حلّه اطّلاع يافت ، بسيار خوشحال و خرّم شد و فرستادهء ايشان را به عواطف پادشاهانه سرافراز كرده همراه او شخصى از ملازمان خود را به شحنگى حلّه فرستاد . بنابراين ، اهل حلّه در آن انقلاب به حال خود بوده از آسيب آن فتنه در حفظ و امان الهى ماندند .
اكنون چون در بيان قضيهء تسخير بغداد روايات بسيار كه با يكديگر خالى از مخالفت و تناقض نيستند در تواريخ معتبره مسطور است و صحّت و فساد هيچكدام محقّق نى ، بنابراين ، اولى و انسب آن است كه ما حصل جميع روايات را نقل كنيم تا عقلا بعد از اطّلاع بر آنچه اقرب به صواب باشند آن را معتمد دانند .
بعضى از مورّخين چنين آوردهاند كه چون ايّام محاصرهء بغداد قريب به دو ماه كشيد مهم بر خليفه دشوار شد . آن سادهدل بر دستور سابق باز ابن علقمى را كه خصم درون خانه و آشناى دور تر از هربيگانه بود طلب داشته فرمود كه « درمان اين درد چيست ؟ و در اين
هامش
( 1 ) . شرف الدّين اقبال شرابى .
( 2 ) . سليمان بن برجم سركردهء تركمانان ايوائى .
( 3 ) . وى از خاندان ابن طاووس است .