تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3971

مساهمون:

ص٣٩٧١
بناى صلح مؤكّد گردد . اينك او را فرستادم . بايد كه پادشاه نيز به وعدهء خود وفا كند . » ايلخان در جواب اين سخن فرمود كه « من اين شرط را بر در همدان كرده بودم . اكنون كه به بغداد رسيدم و در پاى فتنه و آشوب به جوش و خروش آمده به يك وزير چگونه قناعت توان كرد . وظيفه آنكه خليفه سليمانشاه و دواتدار كوچك و بزرگ را نيز بفرستد . » رسولان مستعصم باز به شهر رفته روز ديگر جمعى از معاريف و مشاهير به خدمت شتافتند . پادشاه ايشان را نيز برگردانيد . بعد از آن شش روز ديگر آن‌چنان آتش حرب بالا گرفت كه خلقى بىشمار از جانبين هلاك شدند . روز هفتم ايلخان فرمود تا هفت فرمان نوشته بر سر نيزه‌ها بسته از جوانب شهر به درون انداختند . مضمون آنكه « سادات و علما و قضات و كسانى كه با ما جنگ نمىكنيد ، بايد كه از قهر و غضب ما فارغ البال باشيد . » از اشتهار مضمون اين فرامين جمعى كثير از بغداديان دست از محاربه بازداشتند ، تا آن‌كه به واسطهء اين تدبير لشكر مغول از جانب برج عجمى برآمده لشكر بغداد را از آن موضع دور كردند . و چون دواتدار كوچك ديد كه به غير از گريختن چاره نيست با متعلّقان خويش بىخبر خليفه در كشتىها نشسته مانند باد بر روى آب روان شد . و چون برابر قرية العقاب « 1 » رسيد ، از سپاه ايلخان كه به نگاه داشتن راه بصره و مداين نامزد شده بود ، طايفه‌اى عقاب‌وار سركشى ايشان را به ضرب سنگ منجنيق ( آتشفشان ) « 2 » و قارورهء نفت ( سه كشتى را به دست آورده هركه در آن كشتىها بود ) خاك ادبار بر سر ريخته هلاك كردند « 3 » و اموال و اسباب او را متصرّف شدند . دواتدار خود را به هزار حيله از آن معركه بيرون انداخت و باز به بغداد رسانيد . در اين وقت مستعصم دست از ملك و مال برگرفته فخر الدّين دامغانى و ابن درنوش « 4 » را با اندك تحفه بيرون فرستاد كه « ما ايل مىشويم . » هلاگو خان نه به آن سخن و نه به اين تحفه التفات نفرمود . ايشان محروم بازگشتند . روز ديگر پسر خليفه ، ابو الفضل ، با جمعى اكابر به بارگاه ايلخان رسيدند و اموال فراوان به طريق پيشكش آورده ، ايلخان به آن نيز التفات نفرمود . ابو الفضل عبد الرحمان نيز مأيوس و منكوس بازگشت . روز ديگر ، پسر بزرگ مستعصم ، ابو بكر ، با جمعى از اكابر و اعيان دار السّلام به شفاعت بيرون آمدند . ايشان نيز ( از شرف قبول ) « 5 » محروم بازگشتند . اين روز حكم شد كه ابن علقمى وزير و ابن جوزى و ابن درنوش به شهر رفته ، سليمانشاه و دواتدار را تسكين داده بيرون آورند . و ايلخان فرمود كه « بيرون آمدن خليفه براى او وابسته است . او اگر خواهد بيرون آيد ، و اگر خواهد بماند . »
هامش
( 1 ) . ناحيه‌اى و شهرى واقع در شرق حمص . ( 2 ) . از اضافات ق است . ( 3 ) . ق : به قتل رساندند . ( 4 ) . متن : ابن درويش . ( 5 ) . از اضافات نسخهء ق است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3971 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى