مصيبت دستگير پايمرد كيست ؟ » وزير پرتزوير تقرير كرد كه « لشكر مغول و سپاه تاتار در نهايت قوّت و شوكتاند و مدد ايشان متعاقب و متواتر مىرسد و آثار ضعف و عجز و انكسار و افتقار روزبهروز بر ناصيهء ملازمان دار الخلافه ظاهر و لايح است ، و در شهر بالفعل چندان سپاه نى كه به يارى ايشان دفع اين خصم توان نمود . پس صلاح جوانب و سلاح عواقب آنكه امير المؤمنين ترك منازعت و مخاصمت كرده روى به درگاه هلاگو خان آورد و دست به بذل نفايس و ذخاير گشاده ، عرض و ناموس خود را از سبب اين حادثه نگاه دارد ؛ چه ، غرض ايلخان از حركت بدين جانب جمع اموال است . و چون امير المؤمنين از سر اموال در گذرد بعد از تأكيد قواعد انس و الفت بايد كه به حسن تدبير نوعى كرده شود كه اين مخالفت به موافقت ، بلكه به مصاهرت و دامادى مبدّل گردد و مخدّرهاى از دودمان چنگيز خان جهت خلف الصدق امير المؤمنين در سلك ازدواج كشيده آيد و درّى از صدف بحر خلافت در تحت ازدواج پسر ايلخان درآورده شود . بدين سبب عرصهء ملك و دين سمت مشاركت گيرد و در ميانهء ابهت و حشمت سلطنت يگانگى و اتّحاد پديد آيد و چندين هزار خلق از كشته شدن خلاصى يابند . »
و چون مستعصم آنچنان مبهوت و متحيّر شده بود كه به هيچ وجه نيك از بد و خير از شرّ امتياز نمىتوانست نمود ، اين كلمات را بر صواب حمل نموده روز يكشنبه چهارم شهر صفر سال ششصد و چهل و شش از رحلت « 1 » با امرا و پسران خود : ابو بكر و عبد الرحمان و جماعتى بسيار از علويان و دانشمندان و اولياى دولت و مقرّبان حضرت عزم بارگاه ايلخان كرد .
و از بعضى تواريخ چنين ظاهر مىشود كه چون بايجونويان و سوغونجاق بهادر ( نويان ) بر لشكر بغداد كه همراه فتح الدّين [ ابن الفكر ] و مجاهد الدّين ايبك به جنگ ايشان رفته بودند غالب شدند ، لجام ريز به جانب بغداد شتافتند و از دجله گذشته از جانب غربى به بغداد درآمدند . و از طرف ديگر كيتبوقا نويان قدم رنجه كرده خود را به بغداد رسانيد ، و ايلخان اغروق را در خانقين گذاشته جريده [ 304 ب ] خود را به امرا رسانيد و در جانب شرقى بغداد فرود آمد . و لشكر مغول چون مور و ملخ به اطراف و جوانب بغداد درآمده به قولى روز سهشنبه بيست و سيم شهر محرم سال مذكور به طالع حمل جنگ آغاز كردند و مدتى مديد كارزار داشتند ، تا آنكه اكثر برج و بارهء بغداد كه در عرض پنجاه ذرع و كنگره بيست ذرع نيز در عرض بود به ضرب سنگ منجنيق مغولان خراب شد و انديشهء بسيار بر خاطر مستعصم استيلا يافت . و يقين او شد كه به جنگ حريف هلاگو خان نيست ، بنابراين ، وزير خود ابن علقمى را بيرون فرستاده به ايلخان پيغام داد كه « پادشاه فرموده بود كه وزير را بفرست تا
هامش
( 1 ) . ق : خير البشر عليه و آله و التحية من الملك الأكبر .