تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3968

مساهمون:

ص٣٩٦٨
كه مغولان بىآنكه از ايشان جمعى كثير كشته شود به مجرّد توجّه ما به ايشان روى به گريز نهادند ، اين معنى خالى از مكر و حيلهء سپاهيانه نخواهد بود . بنابراين ، لشكر بغداد را از تعاقب ايشان منع فرمود . امّا مجاهد الدّين ايبك كه با وجود قلّت تدبير و تجربهء روزگار شعبه‌اى ديوانگى نيز داشت ، اين منع را قبيح [ دانسته ] و از فتح الدّين بر ترس او حمل كرده جواب داد كه « حقوق نعمت‌هاى امير المؤمنين را به اين وجه مكافات مىكنى كه دست از دشمنان دولت امير المؤمنين در وقتى كه ايشان زبون شده باشند بازمىدارى ؟ صلاح در آن است كه پيش از آنكه مخالفان را مددى رسد و قوّت پيدا كنند ، از عقب ايشان شتافته ، خاطر امير المؤمنين را از دغدغهء ايشان فارغ و مطمئن گردانيم . » و چون فتح الدّين اين كلمات احمقانه از وى شنيد از روى غضب فرمود كه تا لشكر بغداد از پى گريختگان روان شدند . و چون بغداديان از كنار شهر برآمده به صحرا رسيدند ، مغولان عنان بازگردانيده شروع در جنگ كردند . و آن روز تمام با يكديگر كارزار مردانه كردند ، و چون روز لباس عباسيان در پوشيد « 1 » ، هريكى از آن دو طايفه دست از جنگ بازداشته برابر يكديگر فرود آمدند ، و نيم شب مغولان آب فرات را بر لشكر بغداد آن‌چنان سر دادند كه اكثر ايشان در خواب غرق شدند ، و فتح الدّين در آن معركه به قتل رسيد و مجاهد الدّين با سه كس گريخته به بغداد آمدند . خليفه مستعصم از كمال عقل واژگونه در اين وقت سه نوبت اين كلمه بر زبان راند كه « الحمد للّه على سلامة مجاهد الدّين » و حال آنكه ده هزار كس او كشته و غرق شده بودند . همچنين از غفلت و خرافت مستعصم حكايت مىكنند كه چون خبر قراولان هلاگو خان به سمع او رسيد كه سپاه مغولان به فلان عقبه رسيده‌اند ، فرمود كه « از آنجا چگونه توانند گذشت ؟ » عرضه داشتند كه « يا امير المؤمنين ! سپاهى كه متوجّه اين ديار است بر روى آب دريا چون موج مىگذرد و بالاى كوه‌هاى بلند مانند عقاب پرواز مىنمايد . » القصّه در ماه ذيحجهء سنهء ششصد و پنجاه و پنج كه عبارت از سال ششصد و چهل و پنجم از رحلت باشد ، سپاه ايلخان فوج‌فوج رسيده بارگاه هلاگو خان را در بغداد برافراشتند . از مشاهدهء اين سپاه ، بر اهالى بغداد از سپاه [ ى ] و رعايا آن‌چنان خوف و ترس استيلا يافت كه خواب از ديدهء همگنان برفت [ 304 الف ] و عقل از ايشان وداع كرد . امير و وزير ، وضيع و شريف ، صغير و كبير متحيّر و مدهوش در فكر خلاصى بماندند . خليفه فرمود تا دروازه‌هاى بغداد را بستند و برج و بارو را مستحكم ساختند ، و امراى مقرّب خود را مثل مجاهد الدّين و
هامش
( 1 ) . اشاره به لباس سياه عباسيان است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3968 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى