تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3967

مساهمون:

ص٣٩٦٧
و چون هلاگو خان به سعى خواجه نصير الدّين محمّد و ابن علقمى در باب تسخير بغداد به جدّ شد ، لشكريان را حكم كرد [ 303 ب ] كه اسباب يورش بغداد را آماده سازند ، و سوغونجاق نويان « 1 » را حكم شد كه از دجله عبور نموده خود را به يايجونويان كه قبل از اين از راه آذربايجان به عزم تسخير ولايت حلب و شام متوجّه صوب بلاد و روم شده بود رسانيده به اتّفاق يكديگر از جانب غربى بغداد درآيند كه رايات نصرت آيات ايلخانى از جانب شرقى متوجّه آن بلده‌اند . القصّه چون ابن علقمى دانست كه تير مكر او بر هدف مقصود رسيد در مقام تفرقهء لشكر خليفه شده مىخواست كه سخن خود را كه به عرض هلاگو خان رسانيده بود كه « بىكلفت جنگ و مشقّت كارزار بغداد در تصرّف ايشان خواهد آمد » راست سازد . بنابراين ، در وقت مناسب به خدمت مستعصم معروض داشت كه « امروز به حمد اللّه و المنّة دولت روزافزون ابد پيوند امير المؤمنين به مرتبه‌اى رسيده كه مجموع سلاطين گردون اقتدار داغ اخلاص و اطاعت امير المؤمنين بر پيشانى خود نهاده به آن مفتخر و سرافرازند و آوازهء نفاذ حكم و فراخى مملكت و بسيارى مال و خزانه اطراف و اكناف ربع مسكون را فروگرفته ، حسّاد و اضداد را مجال آن نمانده كه از جاى خود پاى بيشتر نهند ، بلكه هميشه از حقّ سبحانه تعالى محافظت خود را از آسيب عساكر منصورهء دار الخلافه به تضرّع و زارى مىخواهند . اكنون هرسال چندين تومان مال كه از خزانه به عساكر گردون مآثر داده مىشود از مقتضاى رأى زرين و فكر دوربين بسيار دور مىنمايد . اگر امير المؤمنين رخصت فرمايد سرداران لشكر را به اطراف و جوانب ولايات به مهمّات مناسب ديوانى بفرستيم تا خزانهء عامره را توفيرى پيدا شود و سپاهيان نيز به حال خود معمور باشند . » خليفه اين رأى را عين دولتخواهى خود دانسته وزير را رخصت داد . و ابن علقمى در اندك روز اكثر سپاه مستعصم را به اطراف و جوانب پراكنده ساخت ، و هلاگو خان را از حقيقت حال اعلام داده به طريق استعجال و سرعت هرچه تمام‌تر طلب نمود . و در اثناى اين حال خبر رسيد كه سوغونجاق [ نويان ] و بايجو [ نويان ] با طايفه‌اى از پردلان لشكر تاتار از طرف غربى متوجّه دار السّلام بغدادند . خليفه مستعصم چون بر اين حال اطّلاع يافت فتح الدّين ابن الفكر و مجاهد الدّين ايبك مستنصرى را با ده هزار سوار به دفع آن جماعت نامزد نمود . چون آن دو طايفه به هم رسيدند آتش كارزار بالا گرفت . در اوّل حمله ، سپاه مغول پشت داده از پيش بگريختند . فتح الدّين كه مردى كارديده بود و غبار معارك بر سر او نشسته ، چون ديد
هامش
( 1 ) . متن : سونجاق نويان . وى فرماندهء آيندهء عراق و فارس بود .