جماعت را هلاك گردانند . و چون اين معنى بر ايلچيان ظاهر شده بود ، صبر و تحمّل كرده هرچند ايشان سفاهت و بىحيايى مىكردند ، ايشان به خنده و تبسّم مىگذرانيدند ، تا آنكه اين خبر به سمع وزير ابن علقمى « 1 » - كه عن قريب به تفصيل احوال او مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى - رسيد ، جمعى از غلامان را فرستاد تا ايلچيان ايلخان را از آن مهلكه بيرون آوردند .
و چون آن جماعت به خدمت هلاگو خان رسيده آنچه ديده و شنيده بودند معروض داشتند ، پادشاه جم جاه از روى غضب و آشفتگى فرمود « همانا خليفهء عباسى را زياده عقل و ادراك نيست كه با ما چون كمان ناراستى مىكند . اگر خداى جاويد مدد دهد او را مانند تير در گچ گير نهاده راست كنم . » و بعد از آن شرف الدّين ابن جوزى و بدر الدين محمّد نخجوانى را به درگاه درآوردند . چون ايشان پيغام مستعصم ادا نمودند ، ايلخان فرمود كه « همانا خواست خداى بزرگ بر وى بهطور ديگر شده كه او امثال اين اطوار انديشه مىكند و خيال غرور مال و جاه بر وى استيلا يافته كه سخن نيكانديشان بر وى اثر نمىكند . اين علامت زوال دولت است . » پس ايلچيان را رخصت داد .
و چون شرف الدّين ابن جوزى و بدر الدّين محمّد صولت و شوكت عجيب مشاهده نموده بودند ، بسيار بيم و هراس بر ايشان غالب شد ، لهذا در وقت مراجعت چون به خدمت مستعصم رسيدند به نوعى حرف زدند كه مستعصم نيز انديشهمند گشت ، لهذا ابن علقمى را طلب داشته در آن باب با وى مشورت كرد . او با وجود آنكه در باطن با وى صاف نبود - چنانچه عن قريب وجه آن ظاهر خواهد شد - در اين ماده چون خليفه از روى مشورت سخنى چند از وى پرسيد ، طريق امانت را نگاه داشته به خدمت خليفه معروض داشت كه « رأى من در اين قضيّه مقتضى آن است كه كعبتين خصم را به [ بذل ] مال بايد ماليد ؛ چه ، جمع خزاين و دفاين از براى اين نوع روزها مىباشد . اكنون مصلحت آن است كه از براى پادشاه هزار خروار از نفايس قماش و امتعه و هزار شتر بختى و هزار اسب عربى با زين و لجام لايق بايد فرستاد تا اين بليّه از سر همگنان دور و از براى شاهزادگان و امراى بزرگ هريكى را به قدر حالات ايشان تحفه بايد فرستاد . »
خليفه اوّلا اين تدبير درست وزير را پسنديده داشت و فرمود تا وزير آنچه را صواب و مصلحت داند به هم رسانيده جهت ايلچيان بفرستد . امّا چون دولت عباسيان روى به زوال داشت ، دواتدار كوچك مجاهد الدّين ايبك كه او را با ابن علقمى عداوت بود ، به عرض رسانيد كه « ابن علقمى را با خواجه نصير طوسى [ 303 الف ] كه وزير هلاگو خان است بنابر
هامش
( 1 ) . مويّد الدّين محمّد بن احمد بن العلقمى ، وزير مستعصم ، كه از حاميان ارباب فضل و دانش و صاحب كتابخانهاى نفيس متضمّن ده هزار جلد كتاب خطى نفيس بود . ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه ، كتاب خود را به نام اين وزير به رشتهء تحرير درآورده است .