به گفتهء من فى الحال قلعهء گرد كوه را مىخواهيد بدهيد . زنهار ! هزار زنهار ! كه هرچند من مبالغه كنم ، شما قبول نكنيد و قلعه را از دست مدهيد كه به من از عالم غيب رسيده كه اين بار علم دولت ما از اين قلعه بلند خواهد شد . »
القصّه چون [ 302 الف ] آن جماعت اين كلمات پرپوچ را شنيدند ، قلعه را مستحكم ساخته هرچند ركن الدّين مبالغه مىكرد قبول نمىكردند و سخنان درشت به وى مىگفتند .
بنابراين ناچار آن قلعه را به حال خود گذاشته روى به راه نهادند . و از كمال حماقتى كه داشت ، چون از آبآمويه گذشت با محافظان خود آنچنان سلوك پيش گرفت كه ميانهء او و ايشان مهمّ به خصومت رسيد و رفتهرفته نزاع و خصومت ايشان به آنجا كشيد كه با يكديگر دست و گريبان شده مشتها بر يكديگر زدند ، و از اين جهت در نظر همگنان سبك و بىعزّت و [ بى ] وقار شد . و بعد از آن در واقعهء او روايات مختلف در تواريخ به نظر آمده .
آنچه از روضة الصفا ظاهر مىشود آن است كه چون ركن الدّوله به حوالى قراقروم رسيد ، قاآن ايلچى پيش او فرستاده پيغام داد كه « اگر تو با ما ايل و يكدل مىبودى چگونه قلعهء گرد كوه را به گماشتگان ما نداده به اينجا آمدى ؟ اكنون تا آن قلعه را به گماشتگان ما ندهى خلاصى تو در اين درگاه وجود ندارد . پس مناسب حال تو آن است كه بازگردى و آن قلعه را به گماشتگان ما سپرده متوجّه درگاه ما شوى تا فراخور اعتقاد و اخلاص خود رعايت يا بى . » پس او را به فرمان قاآن از ظاهر قراقروم بازگردانيده روى به خراسان نهاد . و چون به كنار آب جيحون رسيدند به بهانهء آنكه ايلچيان او را مهمانى مىكنند ، در موضعى فرود آوردند و در آن منزل كار او را تمام كردند .
و از تاريخ حافظابرو چنين معلوم مىشود كه هنوز او به حوالى قراقروم نرسيده بود كه چون خبر او به قاآن رسيد ، فرمود كه « او را براى چه اينجا مىآورند ؟ » ايلچى فرستاد تا او را هلاك كردند .
و چون منگوقاآن در وقت فرستادن هلاگو خان به ايرانزمين در باب استيصال و نابود كردن طايفهء اسماعيليه مبالغهء بسيار فرموده بود حتّى آنكه گفته بود كه فرزند يك سالهء ايشان را نبايد گذاشت و خرد و بزرگ و دختر و پسر ايشان را نابود بايد ساخت ، هلاگو خان در وقت غيبت ركن الدّين فرمان داد تا جميع فرزندان او را از خرد و بزرگ هلاك گردانيدند و زن و مرد ايشان را به تيغ آبدار گذرانيدند « 1 » ، چنانچه از آن طايفه كه مدّت يك صد و هفتاد و هفت
هامش
( 1 ) . آنگونه كه جوينى ( ج 3 ، ص 277 ) مىگويد اين كشتار جمعى نه به فرمان منگوقاآن ، بلكه در اجراى ياساى خود چنگيز خان صورت گرفت .