سنگ سياه را بوسه دادى - فرستاده پيغام داد كه « در وقت فتح بلاد ملاحده ايلچى فرستاده از تو مدد خواستيم نفرستادى ، مع هذا دعوى ايلى و يگانگى ما مىكنى . نشانهء ايلى و يگانگى ما آن بود كه در آن وقت جماعتى به مدد ما فرستى [ 302 ب ] و قطع نظر از آن ، خليفه را دروغ گفتن چگونه روا باشد ؟ تو در آن وقت به ايلچى ما گفتى كه من مدد مىفرستم و نفرستادى .
اكنون از كين پرستيز ما پرهيز كن و بر درفش مشت مزن و آفتاب را به گل ميندود كه رنجه شوى و دولت از تو برمىگردد . و الحال صلاح تو در آن است كه برج و باروى بغداد را خراب سازى و خندق او را انباشته مملكت را به فرزند خود سپرده نزد ما آيى تا از قهر الهى سلامت بمانى ، و اگر خود نمىآيى وزير خود و دواتدار [ كوچك ] و سليمان شاه ( فرمانده سپاه ) را نزد من بفرست تا پيغام ما بىزياده و نقصان به تو رسد ، و اگر نصيحت ما نشنوى و پند دوستانه گوش نكنى لشكر را مرتّب دار و جنگ را آماده باش كه ما كمر جنگ با تو در ميان بستهايم و مستعدّ شده . » « 1 »
چون اين پيغام به مستعصم رسيد با وجود كمال غرورى كه داشت در باطن بسيار هراسيده امّا در ظاهر آنچنان گذرانيد كه هيچ احدى را بر حالت باطنى وى معلوم نشد . شرف الدّين اين جوزى و بدر الدّين محمّد [ دزبكى ] نخجوانى را با ايلچيان هلاگو خان همراه ساخته نزد وى فرستاد و جواب چنين داد كه « اى جوان نورسيده و سرد و گرم روزگار نچشيده ، به مساعدت و اقبال روزگار غدّار مناز و از من چيزى كه نيابى مخواه . امروز به تأييد الهى صد و بيست و چهار هزار سوار جرّار نيزه گذار كه مكرّر يكى از ايشان فوجى مغول را پيش انداخته مانند گلّهء گوسفند رانده از ديوان من روزى خورند و بر در دار الخلافهء من كمر بسته و از خاور تا باختر هركه از خدا و رسول آگاه است مطيع و فرمانبردار اين درگاه است ، و چون پراكندگان من جمع شوند اوّل كار ايران بسازم و بعد از آن روى به توران نهم و هركس را در محلّ خود قرار دهم . اكنون از راه دوستى تو را نصيحت مىكنم كه به راه خراسان مراجعت نموده خود را به آسايش دارى . »
القصّه ايلچيان ايلخان « 2 » از بغداد بيرون آمده صحن را پر از عوام النّاس يافتند ، و آن بغداديان احمق ناعاقبتانديش زبان به دشنام و ياوه گفتن گشاده انواع بىادبىها نسبت به ايلچيان هلاگو خان به ظهور رسانيدند ، تا آنكه به حدّى كه جمعى آب دهان بر روى ايشان انداختند . و غرض بغداديان آن بود كه از ايشان حركتى سر بزند تا ايشان آن را بهانه ساخته آن
هامش
( 1 ) . بويل ، به نقل از رنه گروسه ، پيام هلاگو خان به خليفه را « يكى از گفتوشنودهاى بسيار عاليقدر تاريخ » دانسته است .
- تاريخ ايران كيمبريج ، ترجمه انوشه ، ج 5 ، ص 326 .
( 2 ) . ايلخان يعنى خان تابع ، زيرا آنان نخست تابع خان بزرگ در مغولستان و بعدها چين بودند .