تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3956

مساهمون:

ص٣٩٥٦
چون اين خبر در عباس‌آباد رى به سمع وى رسيد چند روز در آنجا توقّف نمود ، كه در اين اثنا خورشاه پسر هفت سالهء خود را ، كه از سرّيّت داشت با جمعى از اكابر و اعيان در هفدهم ماه رمضان سنهء ششصد و پنجاه و چهار هجرى بفرستاد . هلاگو خان آن پسر را بسيار عزّت نموده فرمود كه چون اين پسر بسيار خرد است ، بردن او در اردو خوب نيست ، بايد كه او بازگردد . و اگر ركن الدّين خورشاه خود ديرتر مىآيد ، بايد كه برادر ديگر را به خدمت بفرستد تا شهنشاه كه چندگاه است كه ملازمت مىكند ، بازگردد . » و ركن الدّين برادر ديگر خود شيرانشاه « 1 » را با خواجه اصيل الدّين زوزنى و سيصد مرد سپاهى فرستاد . و ايشان در پنجم شهر شوّال با يرليغ استمالت مراجعت كردند ؛ و مضمون فرمان آن بود كه « به واسطهء آيين و اظهار اطاعت و فرمانبردارى گناهان پدر و متعلقان ايشان را بخشيديم و از ركن الدّين خود در اين مدّت كه به جاى پدر نشسته گناهى صادر نشده ، امّا بايد كه همهء قلاع را خراب كند و به همه وجوه به عنايات ما اميدوار باشد . » و چون ايشان خوشحال و خرّم بازگشتند فرمان شد كه لشكرها از اطراف و جوانب به جرگه روان شوند . بنابراين ، سپاه مغول به موجب فرموده از جميع جهات متوجّه ولايت ايشان شده به يك ناگاه ايشان را فروگرفتند ، خصوصا بوقاتيمور و كولا ايلگاى از جانب اسفيدار بسيار نزديك رسيدند . خورشاه چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت كس پيش ايشان فرستاده پيغام داد كه « ما ايل شديم و به خراب ساختن قلعه‌ها مشغول‌ايم . موجب آمدن شما در اين حدود چيست ؟ » ايشان در جواب از روى طنز گفتند كه « چون از جانبين يگانگى و اتّحاد به هم رسيد و بيگانگى از ميان برخاست ، به علفخوار شما آمده‌ايم . چند روز كه اسبان ما آسايش كردند مىباشيم ، بعد از آن بازمىگرديم . » و در دهم شوّال رايات نصرت آيات هلاگو خان از راه بيشكل دره به رود بارات آمده ، لشكر مغول شروع در تاخت و تاراج نمودند و در هجدهم شوّال بارگاه آسمان‌ساى ايشان را در موضعى كه مقابل ميمون دز است از طرف شمالى بر پاى كردند ، و روز ديگر هلاگو خان سوار شده جنگگاه‌ها را نظاره مىكردند و جاى درآمدن و برآمدن آن قلعه را مشاهده مىفرمودند . روز سيم از جميع جوانب قلعه لشكرها در رسيدند ، به عظمتى كه در وصف نگنجد . و پيرامن قلعه كه قريب شش فرسنگ [ بود ] يرگه كردند ، امّا چون هلاگو خان استحكام و معمورى قلعهء ميمون دز مشاهده نمود يقين او شد كه گرفتن اين قلعه به جنگ از جمله محالات است . بنابراين ، با شهزادگان و امرا در باب محاصرهء آن قلعه و مراجعت و توقّف و
هامش
( 1 ) . ق : شهران شاه .