نرسد . و اين معنى وابسته به اهتمام هلاگو خان است . و از آلتاى از آن جانب تا جيحون ايل و الوس را الغو بداند و نگاه دارد ؛ و از اين جانب از آلتاى تا كنار درياى محيط تعلّق به من دارد و نگاهداشت آن به عهدهء من است . » و بركه هردو جانب را نگاه مىداشت و پيش قاآن و اريق بوكا ، هردو ، ايلچى مىفرستاد .
القصّه ، اريق بوكا آن قدر ملايمت كرد كه قاآن از سر او درگذشت ، و او در آن فرصت در تابستان اسبان خود را فربه ساخت ، و در سر پاييز باز به جنگ قاآن برخاست و آن ملايمتها و زبونىها را سپاهيگرى نام نهاد و شروع در مخالفت نمود . ييسونگگه عمّزادهء قاآن در اين وقت با ده تومان لشكر به سرحدّ الوس نشسته بود . اريق بوكا كس پيش او فرستاده پيغام داد كه « اينك ما به قصد ملازمت قاآن مىآييم . » ييسونگگه اين پيغام شنيد خاطر جمع كرده در مقام اسباب مهمانى بههم رسانيدن شد ، كه به يك ناگاه غافل بر سر او ريخته اكثر سپاه او را به ضرب شمشير هلاك نمود ، و ييسونگگه به حال فلاكت هرچه تمامتر خود را از آن ميانه بيرون انداخت ، و اريق بوكا اردوهاى چغتاى و كولگان و از آن خود تمام كوچانيده از چول گذشته متوجّه جنگ قاآن شد .
قاآن چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت كس به طلب طغاچار فرستاده به اتّفاق طغاچار و هلاقور پسر ايلچيتاى و نارين قدآن با لشكرها كه داشتند متوجّه دفع اريق بوكا شد ، و در پس پشتهاى كه به خواجه بولداق « 1 » اشتهار دارد ، ميانهء اين دو طايفه كارزارى سخت روى نمود .
آخر الأمر بعد از كشش و كوشش بسيار اريق بوكا طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و خلايق بسيار از اقوام اويرات به قتل رسيدند . و [ 299 ب ] چون اريق بوكا پشت به معركه داده بگريخت ، جمعى از امراى قوبيلاى قاآن خواستند كه او را تعاقب نموده به دست آورند كه قوبيلاى قاآن فرمود « هيچكس هزيمتيان را تعاقب نكند ؛ چه ، ايشان كودكان ناداناند ؛ باشد كه از كردهء خود نادم شوند [ و ] راه اطاعت و انقياد پيش گيرند . »
و بعد از ده روز آسوتاى پسر مونگه قاآن « 2 » كه از امراى بزرگ اريق بوكا بود ، به وى رسيد ، و اريق بوكا را دلدارى داده باز در مقام جنگ درآمده . در اين مدّت نيز استعداد كرده به جنگ سپاه طغاچار شدند . اتفاقا اين مرتبه در بيابان ريگ كه آن را الت گويند در [ موضع شيرگان ناغور نزديك ] پشتهء شيلگلك ميانهء هردو طايفه كارزار قايم شد . قاآن دست راست لشكر اريق بوكا را از پيش برداشت و جمعى كثير از اطراف به قتل رسيد ، امّا قول و دست چپ او تا شبانگاه جنگ مىكردند و شبانگاه قاآن را بازپس نشاندند . و هردو طايفه چون شب در آمد
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : خوچه بلداق .
( 2 ) . متن : كوكچه .