گرسنه در سرحدّ كم كمچيؤت در رودخانهء يوس « 1 » با فلاكت تمام آن زمستان را گذرانيد . و چون گرسنگى و پريشانى او به نهايت رسيده بود بالضّروره ايلچى به خدمت قوبيلاى قاآن فرستاده و اظهار پشيمانى و اعتراف به گناهكارى كرده معروض داشت كه « اكنون من از كردهء خود پشيمانم ؛ كه از روى جهل و نادانى بود و بسيار منفعلم ، آقاى من حاكم است . هرجا كه فرمايد بيايم و از فرمان او تجاوز ندارم . و نيز بركه و هلاگو و الغو مىرسند ، من رسيدن ايشان را انتظار دارم كه به اتّفاق ايشان به هرخدمتى كه آقا فرمايد ايستادگى نموده عذر تقصيرات سابق به جاى آوريم . »
چون ايلچى اريق بوكا اين پيغام به عرض قوبيلاى قآن رسانيد ، قوبيلاى قاآن فرمود كه پسران راه گم كرده اين زمان هشيار و بيدار شدهاند و به عقل و فهم رسيده و به گناه خود معترف شدهاند . بعد از آن به ايلچى اريق بوكا گفت كه « وى پيش از بركه و هلاگو و الغو بيايد بسيار پسنديده است ، و بايد كه تا آمدن ايشان به حال خود بوده باشد ، كه چون ايشان بيايند و ايلچيان ايشان به اينجا برسد هرنوع كه وقت مقتضى خواهد بود حكم كرده خواهد شد . امّا مناسب آن است كه اريق بوكا انتظار ايشان نكشد و خود را پيشتر به اينجا رساند تا ماده كدورت و فتنه بالتمام بر طرف شود ، و او را نيز به هرولايتى كه خاطر او خواهد فرستاده شود . »
و قوبيلاى قاآن ايلچيان اريق بوكا را رعايت پادشاهانه فرموده رخصت داد و خود از رودخانه قراموران كوچ كرده به موضع قراؤن جيدون به اردوهاى خود فرود آمد و اردوهاى اريق بوكا و كولگان را در يورتهاى ايشان رها كرد و فرمود كه « بىرخصت از اينجا بايد حركت نكنيد . » و ييسونگگه عمّزادهء خود را با ده تومان لشكر به سرحدّ الوس فرستاده فرمود كه « در آنجا مستعدّ باش كه هرگاه اريق بوكا بيايد در راه به او پيوسته همراه بايد آمد . » و چون در آن وقت هلاگو خان و الغو را ميل به جانب قوبيلاى قاآن بود پياپى ايلچيان به همديگر مىفرستادند و هلاگو مكرّر كسان پيش اريق بوكا فرستاده او را از مخالفت قوبيلاى قاآن منع نمود و ملامت بسيار كرد ، و الغو نيز همچنين . و چون الغو دانست كه قايدو و قوتوقو جانب اريق بوكا دارند و با قاآن اتفاق ندارند ، مكرّر بر سر ايشان رفته ولايت ايشان را تاخت و تاراج نموده و ولايت ايشان را بالكليّه مستأصل و نابود گردانيد .
و در اين زمان قاآن ايلچى پيش هلاگو خان و الغو فرستاده پيغام داد كه « در ولايت فتنه برخاسته ، بايد كه از كنار جيحون تا در مصر لشكر مغول ولايت تاژيك را آنچنان محاصره نمايند كه از هيچ ممرّ چيزى كه موجب بدنامى و بىناموسى آبا و اجداد ما تواند بود به ظهور
هامش
( 1 ) . فرس .