ولايت قرقيز « 1 » درآمد . و چون معهود چنان بود كه مأكول و مشروب شهر قراقروم از ختاى به گردون مىآوردند ، قوبيلاى قاآن سر راه ختا را ضبط كرده آن را منع نمود ، و به اين واسطه در قراقروم آنچنان قحط روى نمود كه زياده بر آن متصوّر نبود ، و اريق بوكا از رهگذر آن قحط بسيار متأثر شده و مصلحت در آن ديد كه « الغو پسر بايدار پسر چغتاى كه مدّتى است كه ملازمت مىكند و راه و رسم هركارى دانسته ، به تختگاه جدّ خويش رفته ، الوس جمع آورده ، به آزوقه و سلاح ما را ممدّ و معاون گردد . »
القصّه منشور ايالت ماوراء النهر تا به جيحون را به الغو داده او را روانهء آن جانب گردانيد .
الغو چون به حدود كاشغر رسيد ، قريب به صد و پنجاه هزار سوار مردان كار بر وى جمع شدند و او علم مخالفت و عصيان برافراشته اريق بوكا را مطلقا از خاطر خود فراموش كرد . و مقارن اين حال قوبيلاى قاآن با لشكرى گران متوجّه دفع اريق بوكا شده به تعجيل هرچه تمامتر مىآمد ، تا آنكه در موضعى كه به قنقى دبان اشتهار دارد رسيد . و آنجا آن خبر اشتهار يافت كه اريق بوكا ، ابيشقا پسر بورى را با شهزادهء ديگر كه عبارت از بارين قدآن باشد و صد نفر ديگر از ايلچيان قوبيلاى قاآن كه مجموع در بند او بودند ، به قتل رسانيد .
قوبيلاى قاآن از شنيدن اين خبر بسيار آزردهخاطر شد و فرمود تا جوچى نويان را كه از امراى اريق بوكا در بند است گردن زدند . و پيش از آنكه قوبيلاى قاآن به اين لشكر برنشيند و چون به او خبر رسيده بود كه اريق بوكا علمدار و قوندقى « 2 » بر سر لشكرى كه با منگوقاآن به جانب ننگياس رفته بود و بعد از فوت منگوقاآن ، آسوتاى بر سر آن سپاه سرورى پيدا كرده ، در اين وقت او جريده لشكر را گذاشته پيش اريق بوكا آمده در مقام اطاعت و انقياد درآمده او را به امارت و شحنگى ننگياس فرستاده آن ولايت را با آن لشكر در قبضهء تصرّف خود درآورده . بنابراين ، قوبيلاى قاآن از شهزادگان يكه قدآن و قابيچو و جوچى قسار را با چند شهزادهء ديگر و از امراى بزرگ بورى ، با لشكر بزرگ به جنگ آن جماعت فرستاد .
چون اين هردو طايفه به يكديگر رسيدند ميانهء ايشان جنگى عظيم روى نمود ، چنانچه علمدار [ 299 الف ] در آن معركه به قتل رسيد و از سپاهيان اكثر نيز كشته شدند و بقيّة السيف پراكنده گشته هركسى به گوشهاى خزيد و جمعى قليل از معركه گريخته خود را در قرقيز به خدمت اريق بوكا رسانيدند . و قوبيلاى قاآن چون به قراقروم رسيد هرچهار اردوى اريق بوكا را و اردوهاى كولگان را دريافت و ايشان را بازگردانيده با خود همراه برد . و آن زمستان در رودخانهء اونگين موران توقّف نمود . و بندگان اريق بوكا پريشان و سرگردان با لشكرى لاغر و
هامش
( 1 ) . متن : قوقر .
( 2 ) . متن : قيلاقى .