تابستان در شهر كى مينگفو « 1 » قوبيلاى قاآن را بر تخت خانى نشانيدند . همگى به طريقى كه ميانهء سلاطين مغول [ 298 ب ] متعارف و معتاد بود سرها برهنه كرده ، كمرها را گشاده ، نزد قوبيلاى قاآن زانو زدند . و اسامى شهزادگان و امرايى كه قوبيلاى قاآن را اتّفاق كرده به قاآنى اريق بوكا راضى نشدند ، اين است : طغاچار و ييسونگگه و يكه قدآن و نارين قدآن و چينگ تيمور . و ديگر شهزادگان و از امرا پسران موقلى كويانگ قورمشى و بادين كورگان و دارى كورگان .
القصّه چون صحبت اينچنين روى نمود كه جمعى از شهزادگان و امرا اريق بوكا را به قاآنى برداشتند و طايفهاى قوبيلاى قاآن ، را ميانهء ايشان مخالفت و نزاع قايم شد . در اين اثنا دورجى كه نزد قوبيلاى قاآن مانده بود - كه او را به بهانهء تعزيه به اردوى منگوقاآن برده بر دست اريق بوكا گرفتار كند - چون اين حالت را مشاهده كرد ، در شبى كه قوبيلاى قاآن با امرا به صحبت و عيش مشغول بودند بگريخت ، و چون خبر گريختن وى به سمع قوبيلاى قاآن رسيد جمعى را در عقب او فرستاد كه هرجا كه باشد او را گرفته بياورند .
اتّفاقا پيش از آنكه فوج قوبيلاى قاآن به او رسند يامچيان او را گرفته نزد قوبيلاى قاآن آوردند ، و او را بعد از تهديد بسيار محبوس گردانيدند . بعد از آن قوبيلاى قاآن ، ابيشقا پسر بورى پسر مواتوگان پسر چغتاى را ايالت الوس جدّ خويش داده او را روانهء آن جانب گردانيد و برادر كهتر ، نارين قدآن ، را همراه او فرستاد . اتّفاقا در حدود ولايت تنگقوت ايلچيان اريق بوكا با لشكرى بسيار و حشم بىشمار به ايشان رسيده هردو را دستگير نموده پيش بوكا بردند .
اريق بوكا ايشان را بند فرمود و ايلچيان قوبيلاى قاآن را هم كه قبل از اين رفته بودند نيز محبوس ساخت . و به اين واسطه مادهء نزاع ميانهء ايشان قوّت گرفت .
و اريق بوكا پسر بزرگتر هلاگو خان ، جومقر نام و قراچار پسر آورده را با چند شهزادهء ديگر لشكر داده به جنگ منقلاى لشكر قوبيلاى قاآن كه ييسونگگه و يكه قدآن سرداران لشكر بودند فرستاد . و بعد از آنكه ميانهء اين دو طايفه كارزار بسيار شد ، سپاه اريق بوكا طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و جومقر « 2 » و قراچار با معدودى چند گريخته به جانبى بيرون رفتند . اريق بوكا چون اين خبر شنيد بسيار متوهّم شد ؛ چه ، خلاصهء لشكر او اين جماعت بودند كه از قراول قوبيلاى قاآن شكست يافته پراكنده گشتند . و اريق بوكا از اعراض اين فرمود تا ابيشقا نبيرهء چغتاى را و برادر كوچك نارين قدآن را كه هردو در بند او بودند با تمام ايلچيان قوبيلاى قاآن كه در بند داشت به قتل رسانيدند . و بعد از كشتن ايشان خود با سپاهش به
هامش
( 1 ) . متن : اشقا .
( 2 ) . جامع التواريخ : جومقور .