را بازگردانيده خود در ملازمت قوبيلاى قاآن و ساير شهزادگان بماند .
قوبيلاى قاآن چون اين جدّ و اهتمام از اريق بوكا مشاهده نمود ايلچى پيش لشكرى كه با منگوقاآن به ولايت ننگياس رفته بودند فرستاده ايشان را به زودى زود طلب داشت ، خصوصا به آسوتاى كه مقدّمهء آن لشكر بود به آمدن مبالغه تمام داشت . و موگه خود در آن سفر وفات كرد . و چون نوكران دورجى آن پيغام را به خدمت اريق بوكا رسانيدند ، شهزادگان و امرايى كه پيش او حاضر بودند با يكديگر مشورت كرده گفتند كه « ما تا كى منتظر توانيم بود كه ايشان بيايند يا نيايند ؟ اكنون ما را هيچ انتظار ايشان نبايد كشيد . » پس ايشان اتّفاق كرده در موضع يايلاق آلتاى اريق بوكا را به قاآنى نشاندند . و اسامى جماعتى كه اريق بوكا را قبول كردند و در آن باب سعى بسيار داشتند ، بدين تفصيل است :
اورغنه بيرى [ خاتون ] قراهلاگو ، آسوتاى و اورنگتاش « 1 » پسران اوگتاى قاآن ، الغو پسرزادهء چغتاى ، پسر طغاچار ، نايماداى « 2 » و ييسو برادر كوچك چينگ تيمور و پسران قدآن قورمشى ، [ ناچين ] پسر آورده [ و ] قراچار و يك پسر بيلگوتاى نويان . « 3 »
القصّه چون اين جماعت اريق بوكا را به قاآنى نشاندند آسوتاى را از لشكر طلب داشته علمدار را به اسم اميرى و بتيكچى بر سر لشكر فرستادند تا از راه اعتماد علمدار لشكر را محافظت نمايد و نگذارد كه سپاه متفرّق و پراكنده شوند . بعد از آن ايلچيان به جانب اردوى منگوقاآن فرستاد . همچنين جمعى ديگر را به جانب فرزندان كوتان و طايفهاى را به جانب ولايات ايل مغول و تنگقوت و جاؤقوت روانه كرده يرليغها نوشته به اطراف و جوانب آوازه انداخت كه « هلاگو خان و بركه و شهزادگان ديگر اتفاق نموده مرا به قاآنى برداشتند . بايد كه شما به سخن قوبيلاى قاآن و طغاچار و ييسونگگه و يكه قدآن و نارين قدآن التفات ننمايد و احكام ايشان را به هيچ وجه گوش نكنيد . »
چون ايلچيان اريق بوكا « 4 » با اين فرمانها رفته مردم را به قاآنى بوكا دعوت مىكردند چينگ تيمور و امراى ديگر كه در آن حدود مىبودند ايلچيان را با آن فرامين گرفته پيش قوبيلاى قاآن فرستادند . چون قوبيلاى بر مضمون فرامين اريق بوكا اطّلاع يافت ، دانست كه غرض او فتنه و فساد است . پس جماعتى از امرا و شهزادگان را كه با او مىبودند جمع كرده فرامين اريق بوكا را بر ايشان خواند . چون بر حقيقت اطّلاع يافتند بسيار اعراض شده با يكديگر گفتند كه « ما به قاآنى اريق بوكا با وجود قوبيلاى قاآن به هيچ وجه راضى نخواهيم بود . » پس به اتّفاق يكديگر در بيچين ييل موافق سنهء ثمان و خمسين و ستّمائه [ - 658 ] هجرى در ميانهء فصل
هامش
( 1 ) . متن : اوزبكتاش .
( 2 ) . متن : باسمعا .
( 3 ) . متن : ملكوتاى نويان .
( 4 ) . متن : اريق بركان .