تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3945

مساهمون:

ص٣٩٤٥
كه « از پيش اريق بوكا امراى بزرگ : دورجى و علمدار [ باشند ] آمده‌اند و از مغول و جاؤقوت « 1 » ترقاتان « 2 » بيرون مىكنند و موجب آن حال معلوم نه . آن لشكرها را بدهيم يا نه ؟ » و بعد از آن به دو روز ايلچيان اريق بوكا نيز رسيدند و گفتند : « ما را به جهت خبر سلامتى و رسيدن شما فرستاده‌اند . » ايلچيان اريق بوكا گفتند : « ما نمىدانيم . همانا دروغ باشد . » چون ايشان پنهان داشتند قوبيلاى قاآن در گمان افتاد و در خلوت با بهادر نويان و اوريانگقداى كنگاچ كرد كه « چنين مىگويند ، و ايلچيان اريق بوكا قبول نمىكنند و معلوم نيست كه اريق بوكا در اين چه انديشه دارد . شما هردو با بعضى سپاه در اينجا باشيد تا من به رودخانهء قراموران بازگردم و از حقيقت حال خبر يابم ، بعد از آن شما را خبردار كنم . » القصّه قوبيلاى قاآن به جانب رودخانهء قراموران بازگرديد و شهزادگان طغاچار « 3 » و قدآن و ييسونكگه هريكى با لشكرى به راهى بيرون رفتند و ولايات و ديهات مىگرفتند و خراب مىكردند . قوبيلاى چون به شهر نانگين « 4 » رسيد كه بر كنار قراموران است ، به تحقيق دانست كه دورجى و علمدار از قبل اريق بوكا به طلب لشكر آمده و زر بسيار به مغول و جاؤقوت مىرسانيده . بنابراين ، قوبيلاى قاآن ايلچى پيش اريق بوكا فرستاده پيغام داد كه « لشكرى كه زور از خانه‌هاى مغول و ولايت جاؤقوت بيرون كند به هيچ كار نخواهد آمد . و اگر غرض تو از لشكر جمع كردن گرفتن ولايت ننگياس است ما لشكرهايى كه از دست راست با منگوقاآن رفته بودند و اين زمان با موگه و قدآن و آسوتاى و جاؤتواند ، به تو دهيم تا كار ننگياس ساخته شود . » و چون در آن وقت علمدار از شهر نانگين رفته بود امّا دورجى در شهر جونگدو كه آن را خان ليغ گويند مانده بود ، قوبيلاى قاآن اين ايلچى را نزد اريق بوكا فرستاد و پيغام داد كه « تو نيز نوكرى با اين ايلچى ما بفرست » و دورجى قبول اين معنى كرده پنهانى به نوكر خود گفت كه « به اريق بوكا بگوى كه ظاهرا چنين مىنمايد كه قوبيلاى قاآن بر ضمير تو اطّلاع يافته . مصلحت در آن است كه تو يكى از امراى بزرگ تومان همراه ايلچى وى بفرستى با سنگقور و جانوران تا قوبيلاى قاآن از تو ايمن و غافل گردد . » اريق بوكا اين سخن را پسنديده داشت و امير تومان را با پنج سنگقور به رسم پيشكش همراه ايلچيان فرستاد و به ايشان گفت كه « دورجى و توقان به اتّفاق شما به خدمت قوبيلاى قاآن رفته سخنان شيرين به عرض خواهد رسانيد تا خاطر او از دغدغه [ اى ] كه دارد فارغ گشته از سر فراغت بازگردد . »
هامش
( 1 ) . متن : جاوتون . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى 4 ، صفحهء 3873 كتاب . ( 3 ) . متن : قراچار . ( 4 ) . متن : نمكين .