منگوقاآن از شنيدن اين سخن بسيار متغيّر شد و در صدد آن طايفه برآمد ، و در آن باب انديشه مىفرمود . و چون هميشه آثار سلطنت و جهاندارى از ناصيهء برادر خود ، هلاگو خان ، مشاهده مىكرد ، در اين وقت با خود قرار داد كه از براى ضبط ولايات غربى از ايرانزمين و شام و روم برادرم ، هلاگو خان ، را معيّن بايد نمود ، و از براى تسخير بلاد شرق از ختاى و ماچين و قراجانگ و تبّت و تنگقوت و جورچه و سولنقا و كؤلى و بعضى [ از ولايات ] هندوستان كه به چين و ماچين پيوسته است ، برادر ديگر خود ، قوبيلاى ، را نامزد فرمود و عن قريب تفصيل احوال قوبيلاى قاآن خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .
امّا احوال هلاگو خان آن است كه چون قاآن او را به ايرانزمين فرمود ، با وى گفت كه « لشكرى كه با بايجونويان و جرماغون پيش از اين به ايرانزمين فرستاده شد همه به تو تعلّق دارد ، و همچنين لشكرى كه با طاير نويان نامزد هندوستان شده بود ، و بعد از فوت طاير نويان به داير نويان « 1 » تاتار تعلّق گرفته و سالى نويان با آن لشكر ولايت كشمير را مسخّر گردانيده چندين هزار اسير كشميرى به اردو فرستاده نيز به تو تعلّق دارد . » و غير از اين دو لشكر نيز حكم فرمود تا از تمام لشكرهاى چنگيز خان كه بر فرزندان و برادران و برادرزادگان قسمت فرموده بود از هرده نفر ، دو نفر بيرون كرده به هلاگو خان دهند . و نيز حكم شد كه يك هزار خانه از ختائيان منجنيقى و نفتانداز و چرخانداز در ملازمت هلاگو خان باشند . و آن يك هزار خانه از ختاى آن مقدار از اسباب و آلات حرب و منجنيق انداختن همراه آورده بودند كه زياده بر آن متصوّر نبود .
چنين آوردهاند كه كمانهاى چرخ ختائيان چنان ساختند كه به يك زه كمان سه كمان در مىكشيدند و هرسه كمان لگد بر يك تير مىزد ، و تير ايشان نزديك سه چهار يك گزى بود تا پيكان به هم و دنبال پيكان به سوفار تير رسيده و از سوفار تا پيكان پرتير بود ، چنان كه پر كركس و غراب به يك بالا پرتير نشانده و همهء تيرهاى ايشان اخلاطى بود آنگاه بريده با كارد ساخته و تراشيده باشند ، و تيرهاى منجنيق ( از چوب خدنگ ساخته و از پوست اسب و گاو و پوشش پوشانيده ، چنان كه نيام كارد و شمشير پوشانند . و از اين ) « 2 » تيرهاى منجنيق بر هر - ملكدارى ، بر منگو خان مستولى شد ، و ضبط و تصرّف پادشاهى او را به لفظ عجز و ضعف ياد كرد . . . » و چون منگوقاآن از او توضيح خواست ، قاضى گفت : « . . . عجز و راى اين چه باشد كه جماعتى ملاحده قلعهاى چند را بنا ساختهاند و دين آن جماعت بر خلاف دين ترسايى ، و دين مسلمانى و مغلى است ، و به مالى شما را غرور مىدهند . . . » - طبقات ناصرى ، چاپ عبد الحّى حبيبى ، ج 2 ، ص 18 ؛ و نيز جهت مزيد اطّلاع از اهميت برافتادن اسماعيليان و باطنيان از نظر مسلمانان - تاريخ جهانگشا ، ج 3 ، ص 142 به بعد .
هامش
( 1 ) . متن : ساط نويان .
( 2 ) . از اضافات « ق » است .