تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3936

مساهمون:

ص٣٩٣٦
فرمود تا حسن را به عوض خون پدرش بكشتند و جثهء او را بسوختند ، و دو دختر طفل حسن مازندرانى [ را ] نيز با او سوختند . و چون علاء الدّين كشته شد « 1 » ، ركن الدّين سه روز مراسم تعزيت به جاى آورد و روز چهارم به جاى پدر خود قرار گرفت . و اين ركن الدّين داعى هشتم بود از دعات اسماعيليهء نزاريّه . و به وى دولت آن طايفه به آخر رسيد ، چنانچه عن قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد ان شاء الله تعالى . و از جمله وقايع اين سال آمدن شهزاده هلاگو خان ، ولد تولوى خان ، ولد چنگيز خان ، است به ايران‌زمين و فتح نمودن قلاع و بلاد ملاحده ، و بعد از آن عنان عزيمت به صوب بغداد منعطف داشتن . و تفصيل اين قضايا به نوعى كه در تواريخ معتبره مسطور است آن است كه چون منگوقاآن در موضع قراقروم و كلورآن - كه يورت اصلى و تختگاه چنگيز خان است - بر تخت قاآنى قرار گرفته متوجّه ضبط ممالك شرق و غرب گشت ، اوّلا بايجو نويان « 2 » را با لشكرى گران به محافظت ممالك ايران فرستاد . [ 296 الف ] و چون بايجو نويان به ايران رسيد بعد از چند روز از اوضاع ملاحدهء اسماعيليه و تحكمات خليفهء بغداد بر خلايق ، آزرده‌خاطر گشته ، ايلچى به حضرت قاآن فرستاد و از خليفهء بغداد و ملاحده شكايت بسيار كرد . در اثناى اين حال قاضى القضات [ قزوين ] شمس الدّين [ قزوينى ] از ايران‌زمين به بندگى حضرت قاآن مشرّف گشت و به التفات بىغايت پادشاهانه سرافراز گرديد . و چون قاضى مذكور هميشه از بيم فداييان اسماعيليه زره در جامه مىپوشيد « 3 » ، روزى نظر منگوقاآن بر آن زره افتاد و از حقيقت حال از قاضى استفسار نمود . قاضى به عرض رسانيد كه « الحال چندين سال است كه من از ترس فداييان اسماعيليه كه مانند عزرائيل خود را - هرچند كسى در مقام محافظت خود باشد - به او مىرسانند و آن‌كس را ضايع مىسازند . من اين زره را در بردارم . » و به اين تقريب فصلى دور و دراز از احوال اسماعيليه به عرض رسانيد و كشتگان فداييان ايشان برشمرد « 4 » .
هامش
( 1 ) . مورّخان علاء الدّين محمّد ( 618 - 653 ) را به بىكفايتى و نداشتن عقل و ذكاوت لازم و اشتغال دايم به فسق و مستى نكوهيده‌اند . بعد از كشته شدنش در حالت مستى به دست يكى از حاجبان خود ، حسن مازندرانى ، ركن الدّين خورشاه پيشواى كل ملاحدهء ايران و شام شد . ( 2 ) . متن : محو نويان . ( 3 ) . ابن طقطقى از قول ملك امام الدّين يحيى بن افتخارى نقل مىكند كه مىگفت از ترس ملاحده « . . . شب‌ها جميع اموال خود را از اثاثه و قماش و بار در سرداب‌هايى كه در خانه داشتيم پنهان مىكرديم . و از ترس دستبرد ملاحده چيزى بر روى زمين آشكار نمىگذاشتيم و چون صبح مىشد آنها را بيرون مىآورديم و شب ديگر عين اين عمل را تكرار مىكرديم . . . » - الفخرى ، ترجمهء فارسى ، ص 21 . ( 4 ) . و نيز « . . . در حضور منگو خان را ، از راه صلابت مسلمانى و دين كلمات درشت گفت ، چنانچه غضب و تكبّر -