تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3940

مساهمون:

ص٣٩٤٠
امتثال فرمان تغافل و تهاون ورزيد چون به قوّت خداى تعالى از كار اسماعيليه فارغ شويم ، روى به جانب شما آوريم و به ولايت و خانهء شما همان رود كه به ايشان رفته باشد . » و به اين مهمّ از كش ايلچيان قمر مسير روانه فرمود و خود آهسته‌آهسته « 1 » متوجّه آن صوب شده به نوعى مىرفتند كه مردم به رفاهيت و آسودگى مىگذرانيدند ، و هيچ احدى از كمال فراغت مشقّت سفر را ادراك نمىكرد . و چون خبر وصول رايات جهانگير هلاگو خان به اطراف و اكناف ولايت ايران‌زمين رسيد ، سلاطين و ملوك هرمملكتى از ممالك ايران به بندگى آن درگاه متوجّه مىشدند ؛ چنانچه از روم سلطان ركن الدّين و عزّ الدّين ؛ از فارس [ اتابك سعد ] ، پسر اتابك مظفر الدّين ؛ و از عراق و آذربايجان و ارّان و شيروان و گرجستان ملوك و صدور و اعيان با پيشكش‌هاى لايق به شرف بساطبوسى حضرت پيوستند . و چون رايات نصرت آيات نزديك به جيحون رسيدند حكم شد تا تمام كشتىها و زورق‌هاى [ 297 الف ] ملاحان موقوف دارند ، و با وجود چندين كشتى پلى مضبوط بسته در غرّهء ذيحجهء سال ششصد و پنجاه و سيّم هجرى با لشكرى گران از آب جيحون عبور كرده ، و از جهت انعام ملّاحان باجى كه هميشه از ايشان مىگرفت به ايشان بخشيد و رسم باج گرفتن از ملّاحان مطلقا برانداخت . و چون از جيحون گذشت ، روز ديگر در كنارهء رودخانه به طريق سير طوف مىكرد . ناگاه از ميان بيشه چند شير ظاهر شدند . هلاگو خان فرمود تا جرگه بستند . و چون اسبان از شيران مىترسيدند ، بر بختيان مست سوار شده و ده شير را شكار كردند . روز ديگر از آنجا كوچ كرده در مرغزار شفورقان « 2 » نزول فرمود . و قصد اين داشت كه زياده از يك روز در آنجا توقّف نكند . اتفاقا روز ديگر عيد اضحى شد و در روز عيد به يكبارگى برف باريدن گرفت و دمه آغاز كرد ، و هفت شبانه‌روز متواتر مىباريد ، و به واسطهء شدّت سرما بسيار چهارپايان ضايع شدند . بنابراين ، آن زمستان بىاختيار در آنجا توقّف شد ، و در فصل بهار ارغون آقا بارگاهى هزار ميخى زراندر زر « 3 » و خرگاهى عالى با جمله اسباب مناسب لايق چنان پادشاهى آن‌چنان ترتيب فرمود كه به آسانى نقل و تحويل آن ممكن نمىشد . و مجلس خانهء مناسب آن بارگاه كه جميع ظروف آن از زر و نقرهء مرصع به جواهر نفيسه بود پيشكش نموده در روزى نيك و ساعتى سعد به فرمودهء هلاگو خان آن را برافراشتند و مجلس را به انواع تجملات بياراستند . و هلاگو خان آن را بسيار پسنديده داشت و به طالع سعد بر تخت پادشاهى و مسند
هامش
( 1 ) . حركت آهسته و توأم با تأنّى هلاگو خان شايد به دليل آلات و عدّتى كه وى همراه داشت ، ضرورى بود . ( 2 ) . م : سيورغان ؛ ق : سفورفان . ( 3 ) . م : زراندوز .