تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3923

مساهمون:

ص٣٩٢٣

حكايت سلطنت قطب الدّين سلطان مرتبهء دويم در كرمان

چون منگوقاآن بر سرير خانى قرار گرفت محمود يلواج در مقام امداد قطب الدّين سلطان كه در سفر خطا با وى همراهى كرده بود شده احوال او را آن‌چنان به عرض منگوقاآن رسانيد كه منگوقاآن بسيار در مقام عنايت و التفات شده فى الحال حكم فرمود كه منشور ايالت كرمان به نام قطب الدّين نوشته او را به زودى زود روانه سازند . و سلطان قطب الدّين در روز شانزدهم ماه شوال سال ششصد و چهلم از رحلت خير البشر « 1 » به يزد ، رسيده بر سرير سلطنت آن مملكت قرار گرفت . و سمط العلى ، پسر خواجه منتجب الدّين ، كه در سفر ختا از ملازمت سلطان قطب الدّين مفارقت اختيار نكرده بود ، لهذا در اين وقت به عمدة الملك ملقّب شده در تاريخ كرمان چنين آورده كه چون سلطان قطب الدّين مرتبهء دويم در سلطنت كرمان استقلال يافت ، در مقام تفحّص و تحقيق كاركنان ركن الدّين شده معلوم كرد كه از مردم كرمان كدام طايفه‌اند كه در زمان ركن الدّين اموال بسيار به هم رسانيده‌اند . از آنها زر بسيار گرفت و خزانهء خود را معمور ساخت . و از جماعتى كه كينهء بسيار در دل داشت همه را مصادرت كرده مال فراوان گرفت و بعضى را به قتل رسانيد . از آن جمله ملّا فخر الدّين حسنى را كه اقضى القضاة ممالك كرمان و جملة الملك آن ولايت بود با متعلّقان او گرفته از ايشان اموال بسيار گرفت و ملّا را در زندان نگاه داشت ، تا آنكه در آنجا وفات كرد ، انّ الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزّة اهلها اذلّة . القصّه چون قطب الدّين خاطر از ممر دفع مفسدان و شريران كه مدتى مديد در كرمان بزرگى كرده بودند فارغ ساخت ، روى به زراعت و عمارت ولايت آورده تمام ولايت را به عاملان كامل و مردم دانا سپرد و از براى منزل خود قريهء چاروك « 2 » را ، كه در چهار فرسخى شهر كرمان واقع بود ، اختيار كرده در آن موضع عمارات رفيعه بنا كرد و قدغاى ، قورجى منگوقاآن ، را معظّم و مكرّم بر مسند امارت نشانيده حلّ و عقد مهمّات به وى سپرد و خود هميشه به زانوى ادب در نزد قدغاى نشستى و از صوابديد او مطلقا تجاوز ننمودى . و كرمان در زمان او روى به آبادانى نهاد و مردم به رفاهيت و فراغت مىگذرانيدند و هيچ‌كس را قدرت و ياراى آن نبود كه بر كسى ظلم و تعدّى تواند كرد . و از جمله وقايع عجيبه كه در اين وقت كه قطب الدّين كرمان را آبادان و معمور كرده در آن ولايت روى نمود ، آن بود كه ناگاه آوازه افتاد كه سلطان جلال الدّين خوارزمشاه اينك در
هامش
( 1 ) . مؤلف پس از بيان وقايع سال 635 رحلت و وقايعى كلى كه سال‌هاى ديگر را هم شامل مىشود ، به سال 640 رحلت پرداخته و از سال‌هاى ميانى درگذشته است . ( 2 ) . م : جاووك .