حالت را ديدند همه در مقام مدد ايشان شده در يك لحظه جمعى كثير از ملحدان را به قتل رسانيدند . سوداگران آواز « الله اكبر » را به عيّوق رسانيده ، پياده بر سر ملاحده دويدند . و پيادگان ملاحده روى به گريز نهادند .
اتّفاقا در پس ايشان زمينى بود كه از براى زراعت كاشتن آب در آنجا بسته بودند ، به يك بار جميع پيادهء ملاحده در آن زمين افتاده دست و پاى ايشان گم شد و از كار ماندند . سواران گرداگرد ايشان درآمده ، به شپهء تير بدن ايشان را مانند غربال ساختند . بعد از آن بىكلفت و مشقت سرهاى ايشان را از بدن برداشته در سر راه توده ساخته و در حال از بيم آنكه مبادا اين خبر به گرد كوه رسد و لشكر بسيار به قصد انتقام درآيد ، از آنجا كوچ كرده روى به راه نهادند و تمام شب راه رفتند ، چنانچه بامداد به جايى رسيدند كه ميانهء ايشان و گرد كوه پانزده فرسنگ راه بود .
مقارن اين حال از جانب خراسان امير كيتبوقا نويان « 1 » با لشكر بسيار برسيد . ركن الدّين گردآلود به خدمت او رفته ، حكايت كشتن و كوششى كه او را با ملاحده واقع شده [ بود ] بتمامه تقرير كرد . امير كيتبوقانويان باور نمىكرد . آخر الأمر يكى از امراى بزرگ خود را فرمود كه يكى از نوكران ركن الدّين را همراه خود گرفته به آن موضع كه ايشان را جنگ شده بايد رفت و حقيقت حال را تحقيق بايد كرد و خبر آورد . چون آن امير به فرمودهء كيتبوقا نويان به آن موضع رفت ديد كه چهار صد نفر در يك قطعه زمين سربريده افتادهاند و ديگر [ ان ] نيز در اطراف و جوانب كه در وقت گريختن از آن موضع دور تر كشته شدند ، جمعى كثير بودند . و چون حقيقت حال بر كيتبوقا نويان ظاهر شد ، ركن الدّين را بسيار تحسين نموده در مقام تربيت وى برآمده سفارش او را به امير ارغون - كه در آن وقت در طوس مىبود - نوشت و احوال مردى و مردانگى او را مشروحا قلمى داشت .
و چون ركن الدّين به طوس رسيد ، امير ارغون او را بسيار اعزاز و اكرام نمود و از روى دوستى و يارى با وى گفت كه « چون تو روى به اردوى پادشاه دارى ، اين بار و بنه و حرم با خود بردن صلاح تو نيست . ايشان را به اصفهان بايد فرستاد تا از ديوان عراق علوفه مىخورده باشند ، تا تو از ديوان پادشاه كار خود ساخته ، متوجّه اين جانب شوى . » ركن الدّين اين [ 293 الف ] مصلحت را معقول دانست و اوكه خاتون و پسر خود ، سليمان [ را ] با مادرش به اصفهان فرستاد . و علاء الدّوله با مادرش به جانب يزد مراجعت نمودند ، و ركن الدّين با باقى نوكران روى به ماوراء النهر نهاد .
هامش
( 1 ) . متن : نويين . كيتبوقا نويان يكى از امراى عيسوى هلاگو خان بود .